پارت سی و یکم

پارت سی و یکم
در آغوش زندان
ویو کوک
یخورده از ته ناراحت شدم
واقعا من یه روانیم که اون فرشته ی معصوم رو به این تبدیل کرد م هوف خسته شدم دلم میخاد برم پیشه خرس عسلیم بغلش کنم یا شایدم اون لبای پفکیشو گاز بگیرم
البته شاید برای همیشه واسم حسرت بشه
ول کن حوصله ندارم کار کنم
میرم خونه(بچه با خودش حرف میزنه)
ویو ته
غذامونو خوردیم و من قرصه زده افسردگیمم خوردم تا شاید بهتر بشم یا دیگه مثله قبل نباشم
بعدش رفتیم تو پارکه نزدیک شهرباری تا یکم خستگی در کنیم و راه بریم و یه دکه ی بستنی فروشی اونجا بود
جیمین :پیشی کوچولو میشه برام یدونه بستنی بخری لطفا! (با حالته کیوت)
یونگی:باشه خوشگلم تهیونگ تو هم میخای؟
ته:اره ممنون(با لبخند)
ویو مغزه ته(داره تو دلش میگه)
هی کاشکی جونکوک هم بود خیلی دوستداشتم منم مثله جیمین خودمو واسه کوک لوس کنم(الهی بگردم بچم🥺) ولی هیچ وقت نشد بیرون از زندان با کوک برم جایی هعی
ول کوک منو دوست نداره
یعنی ریدم تو این زندگی که سرنوشتم اینه
همینجوری داشتم به خودم تو دلم حرف میزدم که صدای جیمین رو شنیدم
جیمین :هعی ته یونگی بستنی رو اورد
ته:آ ببخشید حواسم نبود ممنون شوگا
شوگا:خواهش میکنم و این بستنیه دیگه ماله جوجوم
جیمین :ممنون پیشی( با لبخند،)
بستنی مونو خوردیم یکم راه رفتیمو حرف زدیم بعدش کم کم هوا داشت تاریک میشد دیگه رفتیم خونه
ویو کوک
وسیله هامو جمع کردم سوییچمو رولز رویسمو (اره حتما باید اسمه ماشینم میگفتم) برداشتم رفتم پایین سواره ماشینم شدم و به سمته عمارتم راه افتادم...
دیدگاه ها (۱)

شاگرد لوس من

رئیس دوست داشتنی من پارت سومصبح بود من با صدای آلارام گوشیم ...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

Love you پارت ششم!نمیزارین بگم ک-بگو دیگ بدو!پلیسا جای یکی ا...

چند پارتی

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

پارت ۸کوک: من عاشقتم بشررررر(چقدر...عیووو😂🤣)و همو بغل کردیم....

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط