{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک عشق ک بتوان 3 نمیشه

فیک عشق ک بتوان 3 نمیشه
پارت 1:
جونگهو:
داشتیم با تهیون در مورد ارتیست های بچه حرف میزدیمـ... همینجوری بعدش گفت من ی مراسم برای کل ایدلای کی پاپ ترتیب دادمـ باس بیاین اول تعارف کردیم ک نه و فلان و اینا اما قیول نکرد و گفت همراهم داشته بوشین بد نیست منو جونگ کوک کلی خندیدمـ گفتم::
+حالا کیه؟؟؟
_ پنجشنبه هفته بعد با ایال بیاین ما هم با ایال در خدمتیمـ....😹😹
خوب بزارین خودمو معرفی کنم بهترین رقاص کره ای جونگهو هستم ی طراح و دنسر هستم اما گروهی ندارم و خیلیـ هم خوشمـ نمیاد... داشته باشمـ...29 سالمه ... و دیگه نگم براتون با تمام ایدلای کی پاپ خوبم و اگه مشکلی داشته باشنـ ت طراحی رقص اولین نفر قبل از منجیزشون ب من میگن... خلاصه نابغهـ ی رقص و دنسـ امـ.... اما حالا همراه از کجا بیارمـ از ساختمون شرکت اومدم بیرون یهو لیسا از کنارمـ رد شد.... ینی میشه همراهیمـ کنه؟؟؟ گفتم:
+لیسا....؟!
لیسا _بله... کاری داشتینـ؟؟؟
+امم شما همراهی برای جشن دارینـ؟؟
لبخندی زد و گفت:
_متاسفم جونگی اگه میشود میومدم بات اما با چانیول قراره برمـ.... ببخشید...
ی لبخند مصنوعی زدم و گفتم:
+اشکال ندارع.... موفق باشی...!!!
لیسا _ممنون بازم ببخشید....
بعد رفتم.... باید ب ی فکری میوفتادمـ برای همرامـ اینجوری ک ضایع میشدم...
داشتم راهمو ادمه میادمـ سرمـ خورد ت سر یکی نگاش کردمـ... ایرینـ.... بود... گفتم:
+ببخشید ایری....
_ اوو شمایین اتفاقا میخواستمـ ببینمتون...
+کاری داشتین؟؟
_بله... میشه ت رقص کمکم کنین؟؟؟!!!
+چرا که نه...؟؟!!!
با هک رفتیم وارد سالن تمرینات شدیمـ... و گفتم:
+چه نوع رقصی؟؟
_اووممـ تانگوو...
خندیدمو گفتم:
_ برای مهمونی؟!؟!
سرخ و سفید شد و گفت:
_ارعـ...
حلوش زانو زدمو گفتم:
_افتخار رقص میدینـ بانووو....
خندید و بلند شدم ی دستشو گرفتم ت دستم و اون یکی دستمم دور کمرش حلقه زدمـ و اونم ی دستشو گذاشت رو شونمـ....با پاش هی پا میزاشت رو پای من با لباسهای گرمکن من و لباسای راحتی اون خنده دار بود خیلی...
دیدگاه ها (۲۳)

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

رمان :قرارداد سرنوشت

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط