{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موج ز خود رفته رفت

موج ز خود رفته رفت
ساحل افتاده ماند

این، تن فرسوده را،
پای به دامن کشید؛

و آن سر آسوده را،
سوی افق ها کشاند


ساحل تنها، به درد
در پی او ناله کرد:

- " موج سبکبال من،
بی خبر از حال من،
پای تو در بند نیست !

بر سر دوشت، چو من،
کوه دماوند نیست !

«هستم اگر می روم» ! خوشتر ازین پند نیست
بسته به زنجیر را لیک خوش آیند نیست


ناله خاموش او، در دلم آتش فکند

رفتن؟ ماندن؟ کدام؟ ای دل اندیشمند ؟
گفت : - "به پایان راه، هر دو به هم می رسند ! "

عمر گذر کرده را غرق تماشا شدم،
سینه کشان همچو موج، راهی دریا شدم

هستم اگر میروم، گفتم و رفتم چو باد
تن، همه شوق و امید، جان همه آوا شدم

بس به فراز و نشیب، رفتم و باز آمدم،
زآن همه رفتن چه سود؟ خشت به دریا زدم!

شوق در آمد ز پای، پای درآمد به سنگ
و آن نفس گرم تاز، در خم و پیچ درنگ؛

اکنون، دیگر، دریغ، تن به قضا داده است!
موج ز خود رفته بود، ساحل افتاده است!
دیدگاه ها (۵)

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۱ | نقشه‌ی دریا ✦...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

Ten

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

پارت: 3 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*فراموش کرده بودم که پای راس...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

Custom bride part : 3

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط