{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 92

پارت 92
(سعیده)صبح با یه خوشحالیه زیاد از خواب بلند شدم امروز نامزدیه خواهرم سپیدم بود بلند شدمو دست و صورتمو

شستمو اومدم پایین سر میز صبحونه
همه بودن با شادی یه سلام بلند کردم ک همه با خوشرویی جوابمو دادن

صبحونمو کامل خوردم امروز قرار بود
ایلیا بیاد دنبال سپیده تا برن ارایشگاه البته بعد از ظهر :دستت درد نکنه مامانم

خیلی خوشمزه بود_نوش جونت مادر
بابا بلند شد و رفت سرکار منم از جام بلندشدمو یه کش و قوسی به بدنم دادمو

با کمک مامان و سپیده میزو جم کردیم_هعی دلم واسه ایلیا میسوزه
سپیده یهو سرشو بلند کردو با تعجب

گف :واسه چی_واسه اینکه تو قراره زنش بشی بنده خدا چی میخاد بکشه با
این حرفم سپیده حرصی شد و دنبالم

کرد خندیدمو از دستش فرار کردم اخرش نفس کم اورد و فقط تهدید کرد
توی نفس نفس بودم ک یهو مامان

گف:سعیده به مهرداد گفتی ک به مراسم امروز بیاد با این حرف مامان نفسم حبس شد _هووووف و رفتم بالا باید

بهش زنگ بزنم و بگم ک باید بیاد به مراسم گوشیو برداشتمو با یه نفس عمیق زنگ زدم بهش بعد از چندتا بوق زیاد

گوشیو برداشت و با صدای گرفته ای گف :بله _الو _سعیده تویی؟؟؟ _اره ببخشید مزاحمتون شدم _نه نه نه چه

مزاحمتی بگو کارتو _امروز نامزدیه
سپیدس اگه بتونین بیاین خوشحال میشیم از دیدنتون_اره اره حتما میام

ساعت چند ؟؟؟_ساعت 5 مراسم شروع میشه _باشه میبینمت _خدافظ بدون
شنیدن جوابی از اون گوشیو قطع کردم

و نفس حبس شدمو دادم بیرون نگاهی به ساعت کردم ساعت 10 بود رفتم
پایین مامان و سپیده مشغول تمیز کردن

خونه بودن تا ساعت 2 داشتیم خونه رو تمیز میکردیم چون نامزدی قرار بود اینجا برگزار بشه میلی به ناهار نداشتم

رفتم اتاقمو یه حموم حسابی کردم اومدم بیرون و موهامو خشک کردم ساعت 3 شده بود خندم گرفت یه ساعت
دیدگاه ها (۲)

پارت 93رفتم اتاقمو یه حموم حسابی کردم اومدم بیرون و موهامو خ...

پارت 94حاظر شدمو راه افتادم رسیدم در خونه سعیده اینا ساعت 5:...

پارت 91بهش زنگ زدم بعد از چند بوق جواب داد:_الو...صداش خسته ...

پارت 90دلم بلرزه افتاد انگار یه حسی بهم دست داده باشه یه ازد...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

دختر تنها{3}

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹¹**ایزوکو**کلامی با خوانندگان: عه...بر...

رمان عشق ممنوع

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

رمان دخت من

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط