شوهر یا ارباب

کوک حسابی مین رو زد و مین کاملا خونی بود اما بازم چیزی نمی گفت و فقط ساکت گریه می کرد به سختی درد زیادی رو تحمل می کرد
جنگ کوک لباس پاره شده مین سو رو می خواست در بیاره که مین گفت
+به من دست نزن(بغض سگی)
-الان اگه تنبیه شدی تخصیر خودته پس حق نداری با من اینجوری حرف بزنی(عصبی)
+باشه بابا همش تقصیر من اما تو حتی اگه هم تقصیری نداشته باشی حق نداری به من دست بزنی
-ببینم مگه تو نمی دونی من قراره چی کارت بشم
+مگه قراره کی بشی؟
-شت یعنی واقعا بهت نگفتن
+چی رو باید بگن
-هی هیچی پاشو بیا تو که نمی تونی لباسات رو عوض کنی من برات عوض می کنم قول می دم نه بهت دست بزنم نه نگاه کنم بیا دیگه
+باشه اما قول دادی ها
-اوکی بیا دیگه
جونگ کوک لباس مین رو عوض کرد
-میشه برات پانسمان کنم کمرت رو
+با باشه(تعجب از مهربونی کوک)
+کوک میشه یه سوال بپرسم
-اوم
+تو چرا یه دقیقه مهربونی یه بار خشن
-بیماری دو قطبی دارم
+واقعا
-اره اما اگه عصبی نباشم می تونم کنترلش کنم
+اوهوم باشه
کوک مین رو گذاشت روی تخت
-تو بخواب من کار دارم
+کوک چرا اون دفتره برات مهمه
-یا مین سو هنوز یادته بیا فراموشش کن
+می خوام بفهمم
-اگه من بتونم جای پدرم رو بگیرم همه می فهن پس بخواب دیگه دیره
+اوکی خداحافظ
-خداحافظ
می سو خوابید و کوک هم رفت توی اتاق و به تهیونگ پیام داد گفت فردا میرسه اونجا چون با ته کار داشت و بعد از تعید ته ته خوابید
دیدگاه ها (۹)

شاگرد لوس من

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

سناریو #BTS وقتی باهامون قهرننامی: عشقم ببین درسته عصبی هستم...

پارت ۲۱

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت سیزهمساعت از دوازده شب گذشته بود،...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت ۴

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

چهارتا از این مدل کشتی ها بیشتر بزنی از فردا عوض ماها, خود م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط