سناریو

وقتی باهاشون با کفش پاشنه بلند میری بیرون و هنوز یه ذره هم نشده با کله میخوری زمین 🗿

نامجون : نگا هعی بهت میگم کفش با پاشنه
7/22 سانتی بگیر میری 7/23 سانتی میگیری همین میشه دیگه
ا/ت : 😐

جین :( انقدر میخنده که از حال میره 😅)
وقتی هم زنگ میزنی آمبولانس اونا هم با دیدنت از حال میرن 🗿🤝🏻

یونگی : من اینو نمی شناسم و صحنه رو ترک میکنه🗿👍🏻

جیهوپ : سانشاینم مُردی ؟ مُردی نه ؟ من که میدونم مُردی 🗿

جیمین : این بزرگوار قبل تو خورده زمین 💀🤝🏻

تهیونگ : پدر یونتان پاشو می دونی واسه اون کفشا چقدر پول دادم ؟؟؟ ها نه بگو ، نمی دونی دیگه🗿😐

جانگ کوک : همین که میخواستی بیفتی سریع دستشو میبره پشت کمرت و میگیرتت خیلی جنتلمنانه ....
شیرموزم تو کیفته
کیفتو ازت میگیره و ولت میکنه و با پشت میفتی زمین 🗿🤝🏻
دیدگاه ها (۱)

سناریو بلولاک وقتی داریم خودکشی میکنیم و میخوایم خودمونو از ...

جین از اون آدم هاست که برای توصیفش نمی شه فقط گفت 《خوش تیپ 》...

پارت ۱۳

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

🖤 مافیای منقسمت یازدهم | حقیقتی که نباید می‌فهمیدات تمام روز...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط