رمان گناهکار قسمت نهم (736)

کتابخانه نودهشتیا
گناهکار fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
پیشم موندن و باهام حرف زدن دلداریم دادن و نصیحتم کردن که آروم باشم و غصه نخورم به خدا توکل کنم و به بچم فکر کنم به خاطر اون نشکنم به خاطر اون که از جنس آرشام بود کمر راست کنم و بگم خدایا به امید توا خدایا امیدمو نا امید نکن خدایا کمرمو نشکن درد داره بهم زخم نزن هنوز قلبم از اون پنج سال دوری داره میسوزه خدایا همه ی امیدم به دستای توست
سرمم که تموم شد از رو تخت بلند شدم به امیر گفتم میخوام برم پیش آرشام گفت اگه آروم باشی میبرمت و اگه باز بخوای به خودت فشار بیاری بهم بگو.
بالاخره هر جور که بود راضیشون کردم.
فرهاد بینشون نبود از بی بی پرسیدم که گفت داره با دکتر آرشام حرف میزنه الاناست دیگه که پیداش بشه.
رسیدیم بخش دیدمش که کنار اتاق آرشام رو به روی دکتر ایستاده و داره باهاش حرف میزنه با دیدن من از دکتر تشکر کرد و اومد طرفم تو چشماش نگرانی موج می زد: خوبی دلارام؟
لبخند بی جونی تحویلش دادم و سرمو تکون دادم بی توجه به نگاه خیرش روی صورت رنگ پریدم رفتم کنار پنجره ایستادم چشماش بسته بود. تو دلم باهاش حرف میزدم و این قدر محوش شده بودم که هیچ صدایی رو جز نجوای درونم نمی شنیدم هیچ چیز رو جز رخ رنگ پریده و خاموش عشقم نمی دیدم.
چشماتو بستی؟ دیگه نمی خوای نگاهم کنی؟ زل بزنی توی چشمام و ساعت ها بهم خیره بشی؟ بگی چشمات بهم آرامش می ده بگی دلارام ترکم نکن بگی تو رو اسیر آغوشم میکنم تا هیچ وقت تنهام نذاری یادته اون شب توی کلیه درست پنج سال پیش اون شبی که مطمئن شدم منو دوست داری چقدر به خودم می بالیدم و میگفتم آرشام مردی با این همه غرور کسی که می پرستمش و نفسم به نفسش بسته است منو می خواد و دوستم داره بلند شو آرشام بلند شو و بازم بهم بگو گربه ی وحشی تو بهم قول دادی که تنهام نمی ذاری هنوزم بهم نگفتی دوستم داری میدونی چقدر انتظار کشیدم؟ ولی نگفتی و فقط بهم نشون دادی نشون دادی مردی با خصوصیات تو هم می تونه عاشق بشه من عشقو تو کلامت نه ولی تو نگاهت درک کردم و باورت کردم بهت نیاز دارم آرشام دستامو عاجزانه به طرفت گرفتم و می گم پاشو بهم بگو که من هستم بگو دیگه تنها نیستی بگو مال خودمی اخم کن مثل وقتایی که غیر تو تو چشمات می دیدم. حتی وقتی می خواستی منو از خودت دور کنی دیدم که نمیتونی میدیدم که برای تو هم دوری و جدایی سخته سنگینی نگاهمو حس می کنی؟ پس بیدار شو من اینجام آرشام اینجام
زمان از دستم در رفته بود. زمان تو اون لحظه برام معنایی نداشت. از اون پنجره با اون شیشه ی سردش دل نمی کندم. از اون تصویری که پشت شیشه مسکوت و آروم جای گرفته نمیتونم دل بکنم ای کاش پیشش بودم ولی پرستار هم نتونست برام کاری کنه و گفت دکتر ملاقات آرشامو ممنوع کرده
پری اومد و زیر بغلمو گرفت دلی عزیزم بیا بشین روی صندلی کی تا حالا رو پا ایستادی دختر هنوز یک ساعتم از تزریق سرمت نگذشته.
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

🤍 تا وقتی اون بالایی هوای منو داره، 👆هیچ‌کس این پایین نمی‌تو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

شاید دیدن این پست اتفاقی نباشه…شاید خدا خواسته همین الان این...

اجبار به بدبختی پارت ۳۶

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۷_____________________✨🌝✨__...

باز داره شنبه میاد خدایا منو بکش من دیگه نمیتونم همکلاسی های...

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط