در آرزوی #شهادت

در آرزوی #شهادت

شهادت بهترین راه است؛ آری بهترین پایان
چه فرقی می‌کند بغداد باشد یا همین کرمان

چه بر من آمده امشب که خواب از خاطرم رفته
تورق می‌کنم تاریخ را در دفتر انسان

همیشه ظلم بوده، شمر بوده، کربلا بوده
همیشه بوده در تاریخ ردّ پای خون‌خواران

بیا حق را بگو و حنجرت را نذر راهش کن
بیا تا حق بگیرد باز در اندیشه‌ات جریان

خیابان را اگر دیدی که سرخ‌ از خون یاران‌ست
شبیه کوه باش و باش مردی در دل میدان

مقاوم باش در راه و بسوزان ناامیدی را
خدا را یاد کن در لحظه‌های سختی و هجران

«شهادت هست» یعنی آسمان بر ما نظر دارد
«شهادت هست» یعنی باز برکت، باز هم باران

«شهادت هست» پس ما زنده‌تر خواهیم شد آری
«شهادت هست» تا غم‌های این دنیا شود جبران

شهادت راه خود را تا تو پیدا می‌کند آخر
چه فرقی می‌کند بغداد باشی یا همین کرمان

✍ سعیده کرمانی

#کرمان
#دختر_کاپشن_صورتی_گوشواره_قلبی

@ahadiis
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

یک مکث کوتاه یک سوال بزرگ

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش پایانی)

بسم‌الله الرحمن الرحیم🇮🇷«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی...

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط