پارت دو
.. صبح ساعت ۹ ..
یونا طبق معمول اومد به پست بانک
سونگمین: صبح بخیر یونا شی😊
+: صبح بخیر سونگمین اوپا🙂
یونا نامه رو به سمت سونگمین دراز کرد
-:همون آدرس؟
+:اوهوم.خداحافظ🙂
-: خداحافظ😊
یونا رفت بیرون سونگمین هم نامه رو گذاشت تو کیفش و رفت سمت مدرسه
...تو مدرسه ..
سونگمین نشست پشت میز و شروع کرد به خوندن نامه
"سلام خرگوشی
حالت خوبه؟
چه خبر؟دلم برات تنگ شده دوست دارم بغلت کنم و اون موهای ابریشمیت رو ناز کنم
با یه پسر آشنا شدم اسمش سونگمین ئه
همیشه میدیدمش اما باهاش حرف نمیزدم
خیلی گوگولیه
دیروز تو کافه خواهر رییسمون بچشو آورده بود خیلی گوگولی بوددد
اوه یادم رفت بگم
یه گربه اومده حیاط پشتی خونمون میمونه دیروز با بابام براش خونه درست کردیم
مینهو شی میدونستی گربه مون حاملس
خب دیگه من میرم
هروقت خالی بودی برام بنویس
خداحافظ بهترین اتفاق زندگیم"
یهو سونگمین متوجه شد صدای گریه میاد برگشت پشت سرش جونگین رو دید که گریش گرفته
جونگین: هق بیچاره هق هق
سونگمین خودش هم بغض داشت
شروع کرد به نوشتن جواب
"سلام عزیزکم
من خوبم حال تو چطوره؟
سونگمین...چه اسم قشنگیه
خوشحالم که خوشحالی منم دوست دارم بغلت کنم سرم رو بزارم رو شونت تا موهامو نوازش کنی
حال پدرت چطوره؟
پس پیشی تون حاملس اسمشو چی میخوای بزاری؟
دلم میخواد برام شیرینی بپذی
یه پارک آکواریوم بازشده دوست دارم باهات برم اونجا
او راستی یادم رفت بگم
مامانم یه هودی گرفته با طرح خرس قطبی هروقت میبینمش یادت میوفتم
ببخشید باید برم
عاشقتم عزیزکم
خداحافظ مراقب خودت باش باشه؟"
سونگمین نامه رو تا کرد و گذاشت تو ظرف
و گذاشت تو کیفش معلم اومد و درس رو شروع کرد
یونا طبق معمول اومد به پست بانک
سونگمین: صبح بخیر یونا شی😊
+: صبح بخیر سونگمین اوپا🙂
یونا نامه رو به سمت سونگمین دراز کرد
-:همون آدرس؟
+:اوهوم.خداحافظ🙂
-: خداحافظ😊
یونا رفت بیرون سونگمین هم نامه رو گذاشت تو کیفش و رفت سمت مدرسه
...تو مدرسه ..
سونگمین نشست پشت میز و شروع کرد به خوندن نامه
"سلام خرگوشی
حالت خوبه؟
چه خبر؟دلم برات تنگ شده دوست دارم بغلت کنم و اون موهای ابریشمیت رو ناز کنم
با یه پسر آشنا شدم اسمش سونگمین ئه
همیشه میدیدمش اما باهاش حرف نمیزدم
خیلی گوگولیه
دیروز تو کافه خواهر رییسمون بچشو آورده بود خیلی گوگولی بوددد
اوه یادم رفت بگم
یه گربه اومده حیاط پشتی خونمون میمونه دیروز با بابام براش خونه درست کردیم
مینهو شی میدونستی گربه مون حاملس
خب دیگه من میرم
هروقت خالی بودی برام بنویس
خداحافظ بهترین اتفاق زندگیم"
یهو سونگمین متوجه شد صدای گریه میاد برگشت پشت سرش جونگین رو دید که گریش گرفته
جونگین: هق بیچاره هق هق
سونگمین خودش هم بغض داشت
شروع کرد به نوشتن جواب
"سلام عزیزکم
من خوبم حال تو چطوره؟
سونگمین...چه اسم قشنگیه
خوشحالم که خوشحالی منم دوست دارم بغلت کنم سرم رو بزارم رو شونت تا موهامو نوازش کنی
حال پدرت چطوره؟
پس پیشی تون حاملس اسمشو چی میخوای بزاری؟
دلم میخواد برام شیرینی بپذی
یه پارک آکواریوم بازشده دوست دارم باهات برم اونجا
او راستی یادم رفت بگم
مامانم یه هودی گرفته با طرح خرس قطبی هروقت میبینمش یادت میوفتم
ببخشید باید برم
عاشقتم عزیزکم
خداحافظ مراقب خودت باش باشه؟"
سونگمین نامه رو تا کرد و گذاشت تو ظرف
و گذاشت تو کیفش معلم اومد و درس رو شروع کرد
- ۱.۵k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط