زندگی پردردسر

زندگی پردردسر
پارت یازدهم

ولی به خدا نمی دونم چی بنویسم🗿

آیزاوا چون سرش پایین بود و وارد کلاس شد متوجه باکوگو نشد
آیزاوا: سلام بچه ها وقتی برای از دادن نداریم ب...


که سرش رو بلند کرد و چشمش به باکوگو افتاد و گفت

آیزاوا: هی باکوگو چرا شلوار نپوشیدی؟ مگه نمی دونی باید فرم رو کامل بپوشی؟
باکوگو: چیییی(عصبی) من فرم رو کامل نپوشیدم نفله؟ مگه کوری و اینا رو نمی‌بینی؟💢
باکوگو به تیکه شلوارش که روی زمین افتاده و اون تیکه که به صندلی چسبیده اشاره می‌کنه

آیزاوا: باکوگو برو به دفتر مدیر و همه چیز رو توضیح بده
باکوگو زیر لب: انقدر به من دستور نده مردک کیسه خوابی (شرمنده باکوگو ادبتو رعایت کن)
آیزاوا: چیزی گفتی باکوگو؟

باکوگو جواب سنسه رو نداد و از کلاس رفت بیرون و در رو محکم پشت سرش بست

ولی من نمی دونم الان که داره تو راهرو راه می‌ره تا برسه به دفتر مدیر کسی اونو این شکلی می‌بینه یا نه؟

آیزاوا: خب دیگه همه آماده باشن می خوام آزمون رو بگیرم

سنسه برگه ها رو پخش کرد بین بچه ها و شروع کردیم به نوشتن خودشم رفت تو کیسه خوابش

آیزاوا: حواسم بهتون هست فکر تقلب رو از سرتون بیرون کنید

خوشبختانه از سوالهایی که با یائوروزو تمرین کرده بودیم اومده( عجب شانسی داری ما هر سوالی تمرین نکردیم میاد😐 )

همین جوری جواب سوال ها رو می نوشتم که ...

چطور شده؟
شرایط پارت بعد ۵ لایک ۱۰ کامنت (چون تعداد کامنتا زیاده)
دیدگاه ها (۱۷)

رمان یک نیمکت فاصله

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

من از قهرمانان متنفرم پارت ۱

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۵ صبح روز بعد، هشت نفر جلوی دفتر مدیر...

رمان :{ تا وقتی که عاشقت شدم }

شجاعت در سایه

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۳ روزها گذشت.مشتری ناشناس تقریباً هر دو...

𓆩 پارت ۸۱ 𓆪 🖤ات چند قدم عقب رفت.ـ دروغ می‌گی... بابای من این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط