عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۱۰

عمارت اون مافیای ترسناک پارت ۱۰
بعد از ظهر)

ات ویو:
نمیدونم پ ج ج چرا اون کارو کرد و نمیخوام بهش فکر کنم واقعا به چه جراتی می خواست بهم دست بزنه واقعا که اوف
نمیدونم واقعا ولی الان بیکارم میخوام بشینم نقاشی بکشم من عاشق نقاشی و پروانه ها هستم راستش من اسمم ات هست ولی خب [ نا بی ] هم صدام میزنن به خاطر اینکه من عاشق پروانه هام و پروانه به کره ای میشه نا بی اونا هم منو اینجوری صدا میزنن به هر حال عمارت سیاه یه جای متروکه داره یه حیاط پشتی ترد شده کسی یا نمیدونه که اینجا هم جزو عمارته یا اگه کسی هم میدونه اصلا دورش نمیرن اگه از داخل عمارت بخوای بری اونجا آدرس اینجوریه که: باید اول به پیچی سمت راست خیلی بری جلو بعد بری سمت چپ و دوباره جلو و بعدش دوباره چپ و در اخر به سمت راست می‌پیچی و یه در زنگ زده و قدیمی میبینی در نتیجه اگه گم نشدی وقتی در اون جا رو باز کنی به یه مکانی که اصلا انگار جزو اون عمارت نیست رسیدی یه مکان آرامش بخش و ترد شده خیلی سرسبز و چون خیلی ساله کسی بهش رسیدگی نکرده رو دیوار ها هم گل و گیاه رشد کرده وسط یه حوض قرار داره که یه مجسمه انسان وسطش هست خیلی زیبا و آرامش بخشه من از این به بعد میخوام همیشه یواشکی برم اونجا ، انگار اونجا الهام میگیرم واسه نقاشی هام و من صدام هم خوبه اونجا اهنگ هم واسه سرگرمی میخونم الان یواشکی وسایلم رو برمیدارم برم اونجا

ته ویو:

یکی ساعت بعد از اینکه ات رو ول کردم آماده شدم و رفتم YSTN☆JJJJ
یا شرکت مافیایی خودمون اسمش هم برگفته از اول اسم هشتامون هست
رفتم از اونجا هم به یکی از دوستای خیلی صمیمیم زنگ زدم که امشب با اعضا بیاد خونم ، اون شخص رو به اندازه ی اعضا دوست دارم و خیلی وقته دوستیم اونم مثل ما مافیای هست و اون شخص کسی نیست جز...《یول》
خلاصه من باید الان به اجوما زنگ بزنم بگم عمارت رو آماده کنه واسه شب بعدم رفتم دفتر کوک

ته: سلام چیکار میکنی

کوک: هیچی، شنیدم خدمتکار جدید گرفتی

ته: آره... ولی اونم مثل همه ی زنا هرزه هستش

کوک: از کجا میدونی

ته: قضیه ی نیمه شب رو تعریف کرد که ات میخواست بره

کوک: از کجا میدونی شاید از هرزگیش نباشه که میخواد بره شاید باید خونشون باشه شاید تو خونشون بهش نیاز دارن

ته: هه ساعت ۲ تا ۵ صبح؟( ریشخند)

کوک:نمیدونم ولی زود قضاوت نکن ، حالا میخوای چیکار کنی؟

ته: میفرشمش البته بعد ۳۰ روز
دیدگاه ها (۳)

#برادر ناتنی من

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

اجبار به بدبختی پارت ۲۶

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط