اسفند جان

اسفند جان
کجا با این عجله
صبر کن عزیز من
یکم نفس بگیر.
این جوری که از پا می افتی،
تمام فکر و ذکرت شده است بهار...

کمی هم به فکر خودت باش.
بهار را ببین،
هیچ تقلایی برای رسیدن به تو نمی کند.

تمام عمرت را به استقبالش می روی
به بهانه ی کبیسه یک روزت را هم فدایش کرده ای.
اما بهار انگار نه انگار

اسفند جان بیا بنشین
کمی باهم حرف بزنیم.
تو مرا یاد خودم انداختی....

#راضیه_محتشمی
دیدگاه ها (۲۰)

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

بیا با همـ حرفـ های نارنجی بزنیمـ مثلا رازهایتــ را بگو انگا...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

پارت ۱۵چند روز از گردش آخر هفته گذشته بود.رابطه‌ی نیلسو و جو...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

سناریو کازوتورا درخواستی

Contract 🍷#contract 𝑃𝑇16ویو هویج: شاید بعضی وقتا دست دوستی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط