زیــــڕِ گُنـــ●•ــبـد ڪـبـود

زیــــڕِ گُنـــ●•ــبـد ڪـبـود
2 تـا عـاشــ♥ـــق بودن و
ڪُلی حــســود •••
تقـــصیر همـون حــســودا بـود
ڪ #حـالا شــده یڪ‍ــی بود و
یـڪـی #نـبـود °°°
دیدگاه ها (۰)

🔴افاضات عجیب بانی «دختران کوچه غم»سال‌ها پیش سازمانی تشکیل ش...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

چهره جولیا ب انقدر عصبی شد که همون لحظه یه مشت خیلی محکم به ...

از دشمنان تا عاشقان

پارت: 14 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین نگاهم کرد. می‌دونستم ک...

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

برده عمارت جئون

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط