چهره جولیا ب انقدر عصبی شد که همون لحظه یه مشت خیلی محکم
چهره جولیا ب انقدر عصبی شد که همون لحظه یه مشت خیلی محکم به جولیا زد و جولیا نصف میله متری اون پخش زمین شده افتاده بیهوش شد همون لحظه دامیان به خودش گفت حتما جولیا آنیا رو آورده اینجا خاکش می خواست بکنه سر بیلو درآورد دست به کار شد و با بیل خاکو میکند تا بتونه آنیا رو ببینهیهو در قبر رو باز کرد و با چهره گریه آنیا مواجه شد و همینطور خون هایی که داشتن ازش سریع آنیا رو باز کرد و بغلش کرد التماس می کرد که آنیا بیدار بشه ولی آنیا بیدار نمی شد آنیا همینطوری بیهوش مونده بود دامیان که ترسیده بود که نکنه آنیا مرده باشه همینجوری داشت اشک می ریخت و آنیا رو بغلش کرد و برد به سمت بیمارستان همون لحظه با چهره ایون مواجه شد که اونم آنیا رو بغل کرده بود گفت وضعیت مانیا اصلا خوب نیست داماین که اونجا دیگه مورد حمله عصبی قرار گرفته بود فقط سریع گفتش که سوار ماشین شیم میریم بیمارستان یک سری داروها هم براشون نوشت که به مانیا بدن آنیا خیلی حالش بد نبود که براش دارو بنویسن ولی حالا مانیا اصلا خوب نبودش مانیا رو اوین بغل کرد و بردش به سمت عمارت بکی قرار شد که همه عمارت بکی بمونن تا حال همه کامل خوب بشه شب شده بود دامیان که نگران آنیا بود اونو
- ۸۴
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط