کاروانها یک به یک رفتند سوی کربلا

کاروانها یک به یک رفتند سوی کربلا

دیدی آخر ماند بر دل آروزی کربلا

همچو بیداران بیدل در میان خاک و خون

کی شود جانم بگیرد رنگ و بوی کربلا
#اربعین
#کربلایت_آرزوست
جامانده ام💔
دیدگاه ها (۲)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

بین‌الحرمین؛ از ضریح شمس‌الشموس تا مزار آقای شهید ایران✍ سید...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

### پارت چهارم: «دروازه‌ی میانِ سایه‌ها»لرزشِ زیر زمین هر لح...

اتاقی که وجود نداشت (part2)ا/ت تا صبح نخوابید.هر بار که چشم‌...

### پارت چهاردهم: آخرین صخره‌ی طوفانبا صدای آژیر خطری که توی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_27فصل سیزدهم | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط