قرار بود روز من باشه ولی نشد
" قرار بود روز من باشه ولی نشد "
قرار بد روز من باشه ولی نشد
فلش به قبل
اروم اروم غذارو مزه کردم
وقتی مطمعا شدم که غذا درست شده زیر گاز خاموش کردم و رفتم رو مبل لش کردم
امشب قراره شب من باشه
گوشیم برداشتم و خودم سر گرم کردم که زمان برام زود بگزره و هرچه زودتر
بتونم اون چهر زیبارو ببینم
زمان گذشت
باگوشی ور رفتم با گربم بازی کردم که
در عمارت باز شد
از خوشحالی از جا پریدم و دویدم سمت در
که ... چیزی رو دیدم که نباید
معشوقه ام ران
با موهای بهم ریخته چهره خسته و ... پیزاهنش سه
دکمه اول باز
با چیزی که دیدم دنیا رو سرم ریخت
تمام گردن و پیراهن ران رد روژلب بود
رد بوسه بود
با دیدن این صحنه انگار افتادم داخل اب افتادم
اخه چطوری امکان داره ... مغزم کار نمیکرد اروم نزیک ران شدم
امه : را..ن او...اون ردا ... مال ..مال کین
ران : به تو مربوط نیست
امه : ران ... بگو اشتباه فکر میکنم بگو بهم خیانت نکردی
ران : نه درسته دقیقا خیانت کردم * داد
امه : ولی ... ولی چرا * گریه
ارن : چون خستم خستم ازت چون برام مثل قبل نیستی میفهمی دیگه خوشکل نیستی دیگه اون جوری که اوایل رابطمون بودبم نیستی
امه : ران .. من از اون زمان تغیر نکردم ... منظورت چیه .. از...ازم خسته شدی ران این چه چرتی که میگیی * داد و گریه
ران : همین که فهمیدی قبلا خوشگل بودی ولی الان نه قبلا بهم توجه میکردی ولی الان نه
توهم داری منو ول میکنی میفهمی چون مافیام توهم داری تردم میکنی چون مثل بقیه نیستم
امه : اینا چه چیزی که میگی قبلا خوشگل بودم چون که تو اینطوری میدیدم
کی گفته بهت توجه نمیکنم کی گفتم تردد کردم کی گفتم باهات سدم ران جواب بده
ران : توهم مثل بقیه همتون مثل همین
امه : ران ... تو قول دادی که مثل بقیه باهام رفتار نکنی
ران تو میدونی که من نمیتونم ولت کن چون عاشقتم
ران .. تو چرا این کارو با من مبکنی
ران : چون دیگه برم ارزش نداری
امه : ران ولی تو قول داده بودی
ران : قول قرار میشه زیر پا گذاشت
امه : ران ... تو .. توی یک ادم اشغالی یک اشغال عوضی هوس باز
دیگه نمیتونم دوم بیارم من به تو پناه اوردم که اینطوری نشه حالم
ران : چرا بهم پناه اوردی تو که میدونی من هروز با ادمای خیلی بهتر از تو اشنا میشم پس این چه مضخرفی هست گه میگی
با حرفش شکستم
سریع دوید بیرو از عمارت و رفتم سمت خیابون
از زبان ران
... اخه این چه دیالوگای کصچری که بیاید با امه تمرین کنیم
اخه مایکی بیخیال دیگه این که مضخرفی فقط بخاطر این که اون جاسوسا فکر کنن که امه ول کردم و میتونن بیان به من
ضربه بزنن
روی مبل لش کردم یکم ثانیه بعد یک چیزی یادم امدم ... مایکی گفت من به امه بگم که این دیالگارو حفظ کنه و من زنگ نزرم بهش و اینکه توی سناربو قرار نبود از خونه فرار کنه ... وایستا اگر من به امه نگفتم پس ... شت امه فکر کرد بهش خیانت کردم واقعا با اون حرفا
سریع از رو مبل بلند شدم و دویدم سمت جای که امه رفت
داشتم میگشتم که یک صدا از تو کوچه میومد ... صدای گریه امه ست
سریع رفتم که دیدم چند نفر دارن به امه تجاوز میکنن
کلتم در اورم و مغز همشون پوکتدم
سریع امه بغل کردم
ران : ببخشد ببخشید ببخشید بببخشید
منو ببخش قرار بود یک نمایش اجرار کنیم که جاسوس فکر کنه ما کات کردیم و من الان توی شرایت بدیم ولی من یادم رفت که بهت بگم ببخش ببخش منو امه ببخش
از امه جدا شدم که ... یک درد بدی توی کمر احساس کرم
چشمام تار شد و سیاهی دیدم
از زبان امه
یک مدت بعد
رفتم یک دسته گل گرفتم و بعد رفتم کیک سالگرد اشنایمون گرفتم
راه افتادم سمت جای که ران هست
رفتم جاش و شعما روشن کردم
دستمو رو سنگ قبر ران کشیدم
امه : بگو کی اینجایت معلوم منه روانی
ببین سالگرد اشناسنون مبارک
هعی ران ... منو ببخش نباید اون شب میگفتم تو اشغالی ... در واقع من اشغال بودم
ولی نگران نباش قرار دوباره اشنابشیم باهم اونم امشب
از سنگ قبر ران فاصله گرفتم
امه : هایتانی ران امشب قرار خودکشی کنمممم * داد
سریع دویوم و رفتم بالای پل
همه دورم جمع شده بودن میگفتم بیام پیان
امه : هایتانی ران عشق زندگیم تو بخواطر مردی پس منم بخاطر تو میمیرم
و خودم پرت کردم پاین
وقتی چشمام باز کروم .. دیدم سرم روی پای رانه و داره با موهام بازی میکنه
ران : اخه احمق اون چه کاری بود کردی
امه : کاری کردم که باید
دان : از دست تو سالگرد اشنایی دوبارمون مبارک
امه : سالگرومون مبارک ران
( اخه اخه اخه مرا من همشن غمگین مینوسم هعیی
با یک لایک ساده شادم کن )
قرار بد روز من باشه ولی نشد
فلش به قبل
اروم اروم غذارو مزه کردم
وقتی مطمعا شدم که غذا درست شده زیر گاز خاموش کردم و رفتم رو مبل لش کردم
امشب قراره شب من باشه
گوشیم برداشتم و خودم سر گرم کردم که زمان برام زود بگزره و هرچه زودتر
بتونم اون چهر زیبارو ببینم
زمان گذشت
باگوشی ور رفتم با گربم بازی کردم که
در عمارت باز شد
از خوشحالی از جا پریدم و دویدم سمت در
که ... چیزی رو دیدم که نباید
معشوقه ام ران
با موهای بهم ریخته چهره خسته و ... پیزاهنش سه
دکمه اول باز
با چیزی که دیدم دنیا رو سرم ریخت
تمام گردن و پیراهن ران رد روژلب بود
رد بوسه بود
با دیدن این صحنه انگار افتادم داخل اب افتادم
اخه چطوری امکان داره ... مغزم کار نمیکرد اروم نزیک ران شدم
امه : را..ن او...اون ردا ... مال ..مال کین
ران : به تو مربوط نیست
امه : ران ... بگو اشتباه فکر میکنم بگو بهم خیانت نکردی
ران : نه درسته دقیقا خیانت کردم * داد
امه : ولی ... ولی چرا * گریه
ارن : چون خستم خستم ازت چون برام مثل قبل نیستی میفهمی دیگه خوشکل نیستی دیگه اون جوری که اوایل رابطمون بودبم نیستی
امه : ران .. من از اون زمان تغیر نکردم ... منظورت چیه .. از...ازم خسته شدی ران این چه چرتی که میگیی * داد و گریه
ران : همین که فهمیدی قبلا خوشگل بودی ولی الان نه قبلا بهم توجه میکردی ولی الان نه
توهم داری منو ول میکنی میفهمی چون مافیام توهم داری تردم میکنی چون مثل بقیه نیستم
امه : اینا چه چیزی که میگی قبلا خوشگل بودم چون که تو اینطوری میدیدم
کی گفته بهت توجه نمیکنم کی گفتم تردد کردم کی گفتم باهات سدم ران جواب بده
ران : توهم مثل بقیه همتون مثل همین
امه : ران ... تو قول دادی که مثل بقیه باهام رفتار نکنی
ران تو میدونی که من نمیتونم ولت کن چون عاشقتم
ران .. تو چرا این کارو با من مبکنی
ران : چون دیگه برم ارزش نداری
امه : ران ولی تو قول داده بودی
ران : قول قرار میشه زیر پا گذاشت
امه : ران ... تو .. توی یک ادم اشغالی یک اشغال عوضی هوس باز
دیگه نمیتونم دوم بیارم من به تو پناه اوردم که اینطوری نشه حالم
ران : چرا بهم پناه اوردی تو که میدونی من هروز با ادمای خیلی بهتر از تو اشنا میشم پس این چه مضخرفی هست گه میگی
با حرفش شکستم
سریع دوید بیرو از عمارت و رفتم سمت خیابون
از زبان ران
... اخه این چه دیالوگای کصچری که بیاید با امه تمرین کنیم
اخه مایکی بیخیال دیگه این که مضخرفی فقط بخاطر این که اون جاسوسا فکر کنن که امه ول کردم و میتونن بیان به من
ضربه بزنن
روی مبل لش کردم یکم ثانیه بعد یک چیزی یادم امدم ... مایکی گفت من به امه بگم که این دیالگارو حفظ کنه و من زنگ نزرم بهش و اینکه توی سناربو قرار نبود از خونه فرار کنه ... وایستا اگر من به امه نگفتم پس ... شت امه فکر کرد بهش خیانت کردم واقعا با اون حرفا
سریع از رو مبل بلند شدم و دویدم سمت جای که امه رفت
داشتم میگشتم که یک صدا از تو کوچه میومد ... صدای گریه امه ست
سریع رفتم که دیدم چند نفر دارن به امه تجاوز میکنن
کلتم در اورم و مغز همشون پوکتدم
سریع امه بغل کردم
ران : ببخشد ببخشید ببخشید بببخشید
منو ببخش قرار بود یک نمایش اجرار کنیم که جاسوس فکر کنه ما کات کردیم و من الان توی شرایت بدیم ولی من یادم رفت که بهت بگم ببخش ببخش منو امه ببخش
از امه جدا شدم که ... یک درد بدی توی کمر احساس کرم
چشمام تار شد و سیاهی دیدم
از زبان امه
یک مدت بعد
رفتم یک دسته گل گرفتم و بعد رفتم کیک سالگرد اشنایمون گرفتم
راه افتادم سمت جای که ران هست
رفتم جاش و شعما روشن کردم
دستمو رو سنگ قبر ران کشیدم
امه : بگو کی اینجایت معلوم منه روانی
ببین سالگرد اشناسنون مبارک
هعی ران ... منو ببخش نباید اون شب میگفتم تو اشغالی ... در واقع من اشغال بودم
ولی نگران نباش قرار دوباره اشنابشیم باهم اونم امشب
از سنگ قبر ران فاصله گرفتم
امه : هایتانی ران امشب قرار خودکشی کنمممم * داد
سریع دویوم و رفتم بالای پل
همه دورم جمع شده بودن میگفتم بیام پیان
امه : هایتانی ران عشق زندگیم تو بخواطر مردی پس منم بخاطر تو میمیرم
و خودم پرت کردم پاین
وقتی چشمام باز کروم .. دیدم سرم روی پای رانه و داره با موهام بازی میکنه
ران : اخه احمق اون چه کاری بود کردی
امه : کاری کردم که باید
دان : از دست تو سالگرد اشنایی دوبارمون مبارک
امه : سالگرومون مبارک ران
( اخه اخه اخه مرا من همشن غمگین مینوسم هعیی
با یک لایک ساده شادم کن )
- ۲۰.۵k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط