𝑷𝒂𝒓𝒕²⁹
عشق زیبا ( 𝚜𝚌𝚑𝚘𝚗𝚎 𝙻𝚒𝚎𝚋𝚎)𝑷𝒂𝒓𝒕²⁹
خونه رسیدیم یه دفعه سرم درد و گرفت و افتادم زمین جرا این کارش یدفعه ای هست با کمک جیمین پاشدم و بغلم کرد و گذاشت رو تخت اومد پیشم خوابید
فرداا صبح: دیگه اصلا نمیتونستم بلند شم چون خونی دیگه خیلی کمشده بود و توان نداشتم رو پاهام وایسم و سرم بعد از اونموقع درد میکرد دکتر اومد و گفت الان فقط ۳ روز دیگه وقت هس وبخاطر همین بعد تر شده و رفت اعضا اومدن و جیمین گریه میکرد من نتونستم گریه کنم ولی قلبم از تو آه و ناله میکرد و شکسته اعضا کنار جیمین بودن رفتن پایین ..
از زبان جیمین:
رفتیم پایین رو به پسرا کردم و گفتم:_ ججوری باور کنم ۳ روز دیگه نیستش اههه خدا نکن اینکارو با من نامجون: پسر آروم باش ..... اشکامو تمیز کردم که هه جی نگران اومد سمتمون گفت: ¥ ا/ت وایی ا/ت _ چی شده ¥ هق هق بعد از حرف زدنش با مامان و بابام قش کرده دوان دوان رفتم سمتش نفس میکشید هنوز دکتر آوند دوباره و دستگاه بهش وصل کردن دو روز تموم پیشش نشستم و گفتم: _ ا/ت بی معرفت ابن کاره تو کردی نرو نگاه من نابود شدم نرو چشاتو باز کن + ج..ی..می..ن _ بیدار شدی +د..لم بر..ات ت..ن..گ می..شه ا...می..د..وارم دوباره ...ت..و زند..گی ب..ع..دی عاشقت شم ( یه ذره نفس ) ...او..ن ن..ا..مه رو خم مخ..صو....ص هر کس..ی هس رو به..شون ب..ده خی...لی خی..لی دوس..ت دارم بب...خش..ید ت..رکت ک..رد..م
_ نه ترو خدا وایسا بی معرفت نرو ....
به ولا قسم اگر کامنت این پارت ۲۰۰ نشه دیگه پارت بعدی رو نمیزارم قشم خوردما
خونه رسیدیم یه دفعه سرم درد و گرفت و افتادم زمین جرا این کارش یدفعه ای هست با کمک جیمین پاشدم و بغلم کرد و گذاشت رو تخت اومد پیشم خوابید
فرداا صبح: دیگه اصلا نمیتونستم بلند شم چون خونی دیگه خیلی کمشده بود و توان نداشتم رو پاهام وایسم و سرم بعد از اونموقع درد میکرد دکتر اومد و گفت الان فقط ۳ روز دیگه وقت هس وبخاطر همین بعد تر شده و رفت اعضا اومدن و جیمین گریه میکرد من نتونستم گریه کنم ولی قلبم از تو آه و ناله میکرد و شکسته اعضا کنار جیمین بودن رفتن پایین ..
از زبان جیمین:
رفتیم پایین رو به پسرا کردم و گفتم:_ ججوری باور کنم ۳ روز دیگه نیستش اههه خدا نکن اینکارو با من نامجون: پسر آروم باش ..... اشکامو تمیز کردم که هه جی نگران اومد سمتمون گفت: ¥ ا/ت وایی ا/ت _ چی شده ¥ هق هق بعد از حرف زدنش با مامان و بابام قش کرده دوان دوان رفتم سمتش نفس میکشید هنوز دکتر آوند دوباره و دستگاه بهش وصل کردن دو روز تموم پیشش نشستم و گفتم: _ ا/ت بی معرفت ابن کاره تو کردی نرو نگاه من نابود شدم نرو چشاتو باز کن + ج..ی..می..ن _ بیدار شدی +د..لم بر..ات ت..ن..گ می..شه ا...می..د..وارم دوباره ...ت..و زند..گی ب..ع..دی عاشقت شم ( یه ذره نفس ) ...او..ن ن..ا..مه رو خم مخ..صو....ص هر کس..ی هس رو به..شون ب..ده خی...لی خی..لی دوس..ت دارم بب...خش..ید ت..رکت ک..رد..م
_ نه ترو خدا وایسا بی معرفت نرو ....
به ولا قسم اگر کامنت این پارت ۲۰۰ نشه دیگه پارت بعدی رو نمیزارم قشم خوردما
- ۳۸.۲k
- ۰۴ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۷۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط