پارت دو
خلاصه که خدمتکار های دربار اومدن و لباس های هوسوک و جنی رو بهشون دادن و کمک کردن بپوشن...جنی داشت با بفگغض خودشو توی اینه میدی که هوسوک اومد
علامت هوسوک+علامت جنی-
+خواهرم چرا بغض کردی؟
-یعنی دیگه نمیتونیم مثل قبل راحت باشیم؟
-اوووووو خواهری که من توی اون مهمونی دیدم با این یکی فرق داشت
(نکته:قبلا یه مهمونی سلطنتی گرفته بودن که جنی خیلی هات شده بود و حال خیلی از حسودا رو گرفت)
-ولی من میترسم...هنوز امادگی ندارم
+مطمعنم میتونی....من پیشتم
-ممنون داداش
رفتن بیرون و با کلی ادم و گلایی که تو هوا پخش بود مواجه شدن .....بعد از مراسم بردنشون تا استراحت کنن
دوماه بعد پدر و مادر فوت کردن و حالا حکومت رسمی این خواهر و برادر شروع میشد
خدمتکار رفت تا براشون قوانین رو توضیح بده
علامت خدمتکار*
* سرورم با اجازتون میخوام یسزی قوانینو بگم
-+بفرمایبد
*نمیتونید تنها از قصر خارج بشید مگر اینکه محافظا باشن......دویدن و کارهای که در شعن پادشاه و ملکه نیست ممنوع
و..........
-هووووففففف رسما زندانی شدیم
*من دیگه میرم..چیزی خواستید خبرم کنید
-خب هوسوکا تو نگفته بودی انقدر سخته
+خب دیگه....من گفتم قوانین نداره که باتو حکومت کنم...چون تو از من بیشتر جذبه داری
+بابت تعریفت ممنون البته حقیقته ولی...بخاطر ذروغت باید تنبیه بشی
یهو جنی بالشتشو.برداشت و کوبوند تو صورت داداشش
هوسوک هم که تازه لود شده بود یه بالشت دیکه برداشت حدود ده دقیقه جنگ بالشتب داشتن که بهو در باز شد و
......
»»»»»»»»»»««««««««««««««««««»»»»»
شرایط پارت بعد پنج لایک
علامت هوسوک+علامت جنی-
+خواهرم چرا بغض کردی؟
-یعنی دیگه نمیتونیم مثل قبل راحت باشیم؟
-اوووووو خواهری که من توی اون مهمونی دیدم با این یکی فرق داشت
(نکته:قبلا یه مهمونی سلطنتی گرفته بودن که جنی خیلی هات شده بود و حال خیلی از حسودا رو گرفت)
-ولی من میترسم...هنوز امادگی ندارم
+مطمعنم میتونی....من پیشتم
-ممنون داداش
رفتن بیرون و با کلی ادم و گلایی که تو هوا پخش بود مواجه شدن .....بعد از مراسم بردنشون تا استراحت کنن
دوماه بعد پدر و مادر فوت کردن و حالا حکومت رسمی این خواهر و برادر شروع میشد
خدمتکار رفت تا براشون قوانین رو توضیح بده
علامت خدمتکار*
* سرورم با اجازتون میخوام یسزی قوانینو بگم
-+بفرمایبد
*نمیتونید تنها از قصر خارج بشید مگر اینکه محافظا باشن......دویدن و کارهای که در شعن پادشاه و ملکه نیست ممنوع
و..........
-هووووففففف رسما زندانی شدیم
*من دیگه میرم..چیزی خواستید خبرم کنید
-خب هوسوکا تو نگفته بودی انقدر سخته
+خب دیگه....من گفتم قوانین نداره که باتو حکومت کنم...چون تو از من بیشتر جذبه داری
+بابت تعریفت ممنون البته حقیقته ولی...بخاطر ذروغت باید تنبیه بشی
یهو جنی بالشتشو.برداشت و کوبوند تو صورت داداشش
هوسوک هم که تازه لود شده بود یه بالشت دیکه برداشت حدود ده دقیقه جنگ بالشتب داشتن که بهو در باز شد و
......
»»»»»»»»»»««««««««««««««««««»»»»»
شرایط پارت بعد پنج لایک
- ۹.۲k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط