" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۴
ویو راوی
نورا ظرف آب و غذای کتی رو پر کرد که یهو تهیونگ از اتاق دراومد و به سمت نورا اومد
_ نورا .....تو اینا رو اتو کردی ؟
+اره ......دیدم خیلی چروکه گفتم اتوش کنم
_ مگه من نگفتم که به پات زیاد فشار نیار
نورا اخم مصنوعی کرد و گفت
+ بابا چند تا زخمه که خوب میشه قراره نیست که دیگه کاری نکنم
_ باشه ......اخم نکن ها ......خیلی هم ممنون
اخم نورا تبدیل به لبخند بزرگی روی لب هاش شد و گفت
+ خب دیگه برو ....دیرت میشه ها
تهیونگ به ساعتش نگاهی کرد و گفت
_ اره باید برم........خداحافظ
+ خداحافظ ......اوه وایسااااا
نورا سریع رفت سمت آشپزخونه و ظرف غذا رو برداشت و به سمت تهیونگ اومد و بوسه ای به گونه اش زد و گفت
+داشت یادم میرفت .....بیا بگیرش
تهیونگ ظرف غذا رو از نورا گرفت و قبل از اینکه بره روی لب های نورا بوسه ای زد و گفت
_ مراقب خودت باش
+ تو هم همینطور
بعد از اینکه تهیونگ رفت نورا رفت پیش کتی و اروم بغلش کرد
+اخ .....کوچولوو .....چقدر نازی تو .....اوه اوه من دیرم شد کوچولو .....زود زود میام بهت سر میزنم
نورا کتی رو زمین گذاشت و بعد از اینکه لباس شیرینی پزیشو پوشید از خونه رفت بیرون و وارد مغازه شد
وقتی چراغ ها رو روشن کرد گفت
+ خب کریسمس مبارک مغازه جونم
و بعد رفت پشت پیشخوان و منتظر مشتری موند ، چند دقیقه بعد اولین مشتری وارد مغازه شد و به طرف نورا رفت
... : سلام ....ببخشید شیرینی های کریسمس کی اماده میشن
+به احتمال زیاد دو سه روزه دیگه اماده میشن
... : ممنونم ....خب الان نیم کیلو از اینا میخوام
نورا پاکتی رو برداشت و از همون شیرینی توی پاکت گذاشت و بعد پاکت رو روی ترازو گذاشت تا مقدار دقیقش رو بفهمه
+ خب کوپنتون رو لطف میکنین ؟
... : البته .....بفرمایید
نورا کوپن رو گرفت و داخل کشو گذاشت و بعد دفتر ثبت اطلاعات رو باز کرد و اطلاعاتی که مشتری میگفت رو یادداشت کرد و بعد پاکت رو تحویل مشتری داد
... : ممنونم .....خدانگهدار
+ خواهش میکنم ....خدانگهدار
بعد از اینکه مشتری از مغازه خارج شد مشتری دیگه ای وارد مغازه شد و همین روند ادامه پیدا کرد که باعث شده بود سر نورا به قدر شلوغ بشه که متوجه زمان نشه .........................
شرط
۱۰ لایک
۱۰ کامنت
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۴
ویو راوی
نورا ظرف آب و غذای کتی رو پر کرد که یهو تهیونگ از اتاق دراومد و به سمت نورا اومد
_ نورا .....تو اینا رو اتو کردی ؟
+اره ......دیدم خیلی چروکه گفتم اتوش کنم
_ مگه من نگفتم که به پات زیاد فشار نیار
نورا اخم مصنوعی کرد و گفت
+ بابا چند تا زخمه که خوب میشه قراره نیست که دیگه کاری نکنم
_ باشه ......اخم نکن ها ......خیلی هم ممنون
اخم نورا تبدیل به لبخند بزرگی روی لب هاش شد و گفت
+ خب دیگه برو ....دیرت میشه ها
تهیونگ به ساعتش نگاهی کرد و گفت
_ اره باید برم........خداحافظ
+ خداحافظ ......اوه وایسااااا
نورا سریع رفت سمت آشپزخونه و ظرف غذا رو برداشت و به سمت تهیونگ اومد و بوسه ای به گونه اش زد و گفت
+داشت یادم میرفت .....بیا بگیرش
تهیونگ ظرف غذا رو از نورا گرفت و قبل از اینکه بره روی لب های نورا بوسه ای زد و گفت
_ مراقب خودت باش
+ تو هم همینطور
بعد از اینکه تهیونگ رفت نورا رفت پیش کتی و اروم بغلش کرد
+اخ .....کوچولوو .....چقدر نازی تو .....اوه اوه من دیرم شد کوچولو .....زود زود میام بهت سر میزنم
نورا کتی رو زمین گذاشت و بعد از اینکه لباس شیرینی پزیشو پوشید از خونه رفت بیرون و وارد مغازه شد
وقتی چراغ ها رو روشن کرد گفت
+ خب کریسمس مبارک مغازه جونم
و بعد رفت پشت پیشخوان و منتظر مشتری موند ، چند دقیقه بعد اولین مشتری وارد مغازه شد و به طرف نورا رفت
... : سلام ....ببخشید شیرینی های کریسمس کی اماده میشن
+به احتمال زیاد دو سه روزه دیگه اماده میشن
... : ممنونم ....خب الان نیم کیلو از اینا میخوام
نورا پاکتی رو برداشت و از همون شیرینی توی پاکت گذاشت و بعد پاکت رو روی ترازو گذاشت تا مقدار دقیقش رو بفهمه
+ خب کوپنتون رو لطف میکنین ؟
... : البته .....بفرمایید
نورا کوپن رو گرفت و داخل کشو گذاشت و بعد دفتر ثبت اطلاعات رو باز کرد و اطلاعاتی که مشتری میگفت رو یادداشت کرد و بعد پاکت رو تحویل مشتری داد
... : ممنونم .....خدانگهدار
+ خواهش میکنم ....خدانگهدار
بعد از اینکه مشتری از مغازه خارج شد مشتری دیگه ای وارد مغازه شد و همین روند ادامه پیدا کرد که باعث شده بود سر نورا به قدر شلوغ بشه که متوجه زمان نشه .........................
شرط
۱۰ لایک
۱۰ کامنت
- ۴۲۲
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط