چند پارتی جونگ کوک
چند پارتی جونگ کوک
وقتی هردوتون ایدل بودید...
یادآوری!
علامت مدیر برنامه ا.ت:=
=:خب رسیدیم بفرمایید
+:(درحال پیاده شدن)
=:(دست ا.تو گرفت) لطفا اگر هروقت خواستید بیایید با منتماس بگیرید سریع راس ۱۰ دقیقه ماشین رو میرسونم
+:ممنونم....نیازی به نگرانی نیست منخوبم(لبخند)
پیاده شد...تمامی ایدل ها موقع ورودش به تالار بهش احترام میذاشتن و با خوش رویی سلام میکردن چهره ی بعضیا آشنا و بعضیا جدید همه چی داشت براش خوب پیش میرفت تا اینکه تزویو(مکنه گروه توایس)به سمتش اومد اونا همیشه باهم رابطه دوستانه خوبی داشتن خیلی وقت بود که باهم دیگه دوست بودن و دیدنش توی اون شرایط براش بهترین چیزه
علامت تزویو:÷
÷:ا.تسلام(لبخند)
+:سلام اونی خوبی؟(لبخند)
÷:تورو دیدم بهتر شدم
+:(خنده)
÷:منتظرت بودم...
دیر کردی ولی اشکالی نداره،برات کنار خودم جا گرفتم
+:مرسی اونی
این که اون انقدر به فکرش بود براش خیلی با ارزش بود داشتن همچین آدمی توی زندگیت خیلی حس خوبی داره.....البته اون تا ۴ ماه پیش یکی دیگه هم داشت.......توی این فکرا بود که با صدای تزویو به خودش اومد
÷:هی دختر حالت خوبه؟
+:عا...بله بله ببخشید رفتم تو فکر
÷:خب بیا بریم بشینیم
+:بریم
به میزی که تزویو برام جا گرفته بود رسیدیم چند تا از مکنه های گروه های دیگه اونجا بودن و همشون به من خوش آمد گفتن...نشستم و مشغول صحبت با تزویو شدم تا اینکه چشمم به کسی خورد که تو این دو روز از وقتی فهمیدم مهمونی هست دیدنش برام سخت ترین بخش بود
ادامه دارد...
لطفا حمایت کنید تا پارت بعدیییی💝💝❤️🩹❤️🩹
وقتی هردوتون ایدل بودید...
یادآوری!
علامت مدیر برنامه ا.ت:=
=:خب رسیدیم بفرمایید
+:(درحال پیاده شدن)
=:(دست ا.تو گرفت) لطفا اگر هروقت خواستید بیایید با منتماس بگیرید سریع راس ۱۰ دقیقه ماشین رو میرسونم
+:ممنونم....نیازی به نگرانی نیست منخوبم(لبخند)
پیاده شد...تمامی ایدل ها موقع ورودش به تالار بهش احترام میذاشتن و با خوش رویی سلام میکردن چهره ی بعضیا آشنا و بعضیا جدید همه چی داشت براش خوب پیش میرفت تا اینکه تزویو(مکنه گروه توایس)به سمتش اومد اونا همیشه باهم رابطه دوستانه خوبی داشتن خیلی وقت بود که باهم دیگه دوست بودن و دیدنش توی اون شرایط براش بهترین چیزه
علامت تزویو:÷
÷:ا.تسلام(لبخند)
+:سلام اونی خوبی؟(لبخند)
÷:تورو دیدم بهتر شدم
+:(خنده)
÷:منتظرت بودم...
دیر کردی ولی اشکالی نداره،برات کنار خودم جا گرفتم
+:مرسی اونی
این که اون انقدر به فکرش بود براش خیلی با ارزش بود داشتن همچین آدمی توی زندگیت خیلی حس خوبی داره.....البته اون تا ۴ ماه پیش یکی دیگه هم داشت.......توی این فکرا بود که با صدای تزویو به خودش اومد
÷:هی دختر حالت خوبه؟
+:عا...بله بله ببخشید رفتم تو فکر
÷:خب بیا بریم بشینیم
+:بریم
به میزی که تزویو برام جا گرفته بود رسیدیم چند تا از مکنه های گروه های دیگه اونجا بودن و همشون به من خوش آمد گفتن...نشستم و مشغول صحبت با تزویو شدم تا اینکه چشمم به کسی خورد که تو این دو روز از وقتی فهمیدم مهمونی هست دیدنش برام سخت ترین بخش بود
ادامه دارد...
لطفا حمایت کنید تا پارت بعدیییی💝💝❤️🩹❤️🩹
- ۳.۱k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط