[سناریو شماره ی ۴]

نام : (انتخاب نشده)
پارت ۴

**سه روز بعد....**

**صحنه: کتابخانه**

کاتسوکی: این اصلاً جواب نمیده.

ایزوکو: چی؟ما فقط سه روزه داریم الکی قرار میزاریم تو همین الان میخوای جدا شیم؟

کاتسوکی: نه، منظورم اینه که هیچ‌چیزی عوض نشده. هنوزم باهام لاس میزنن. هنوزم میان سمتم.

ایزوکو: خب ما هنوز داریم روش کار میکنیم.

شاید داریم به اندازه کافی وانمود به قرار گذاشتن نمیکنیم.

کاتسوکی: نمیکنیم. چون فقط دو نفر میدونن. باید بقیه هم بفهمن.

ایزوکو: چطوری بفهمن؟

کاتسوکی: اول از همه باید به دوستامون بگیم.

ایزوکو: و بعدش چی؟

کاتسوکی: نمیدونم، ولی خیلی دور نشستی. بیا، بیا اینجا.

ایزوکو: چی؟

کاتسوکی: نزدیک‌تر بیا.

ایزوکو: نزدیک نشستن چه کمکی میکنه؟

کاتسوکی: نشون میده فقط دوست نیستیم. بیا اینجا دیگه.

*ایزوکو آهی کشید و نزدیک تر نشست،*

کاتسوکی: وضعیت قرمز، وضعیت قرمز. یه نفر رو میبینم. داره میاد این طرف.

ایزوکو: وای. ما هنوز شبیه دوستایی که فقط نزدیک نشستن هستیم؟

کاتسوکی: نمیدونم. دستمو بگیر.

ایزوکو: چی؟ ها؟ نه!!

کاتسوکی: دستمو بگیر، ایزوکو!!

ایزوکو: ای خدا !!

*دست کاتسوکی را میگیرد*

کاتسوکی: هنوز داره میاد.

ایزوکو: وانمود کن خندوندمت یا یه چیزی. یا مثلاً الکی بخندیم.
وقتی گفتم سه، باشه؟
یک، دو…
*هر دو میخندند*

کاتسوکی: این مسخره‌ست

ایزوکو: اونقدر عاشقانه نگام نمیکنی.

کاتسوکی: اصلاً دلت نمیخواد حرف بزنی...!

ایزوکو: اصلاً شبیه آدمایی که دارن دیت میکنن نیستیم!

*ایزوکو و کاتسوکی متوجه میشوند که آن فرد دارد نزدیک میشود هر دو به عنوان وانمود کردن میخندند*

کاتسوکی: خدایا، خیلی بامزه‌ای *وانمود کردن*

ایزوکو: آره، تو هم خیلی بامزه‌ای *وانمود کردن*

کاتسوکی: رفت.

ایزوکو: دیدی؟!خیلی خوب تونستیم دورش کنیم *متعجب

کاتسوکی: خب، پس باید لاس‌زدنمون بیشتر بشه یا یه چیزی. نمیدونم....مثلا شاد

ایزوکو: دقیقاً. اونوقت آدما بالاخره ازت فاصله میگیرن.

کاتسوکی: فقط میتونیم امیدوار باشیم.

مینا: اوووه، ایزوکو، کاتسوکی، تو کتابخونه چیکار میکنید؟
فکر میکردم هر دوتون کلاس دارید.


ایطوکو: عه مینا!! آره، دارم،
ولی مجبور شدم پیچش بدم که برای یه کلاس دیگه درس بخونم. کلاس کاچان کنسل شده،پس تصمیم گرفتیم اینجا همدیگه رو ببینیم و با هم درس بخونیم.


مینا: اوه باش- *متعجب نگاهی بین کاتسوکی و ایزوکو می اندازد*
*ایزوکو و کاتسوکی متوجه ی نگاه های مینا شدند*

کاتسوکی: چیزی شده؟

مینا: این دیگه چه کوفتیه؟این دیگه چیه؟

ایزوکو: چی داری- *ایزوکو متوجه ی این میشود که کاتسوکی و ایزوکو هنوز دست های همدیگر را گرفته اند*

ایزوکو: یادم رفت هنوز دست همو گرفتیم *زمزمه میکند...طوری که فقط کاتسوکی بشنود*

کاتسوکی: *سعی میکند نخندد* (رفیقم توی بدترین موقعیت زندگیم به روایت تصویر:)

مینا: دست هم رو گرفتید؟!!شما دوتا دست همو گرفتید؟!!از کی این شروع شده؟ کیریشیما! کیریشیما!

کاتسوکی: مینا، اینجا کتابخونه‌ست، آروم باش..

مینا: تو یکی حرف از آروم بودن میزنی، باکوگو؟

مینا: نمیتونم آروم باشم. کیریشیما!!


کیریشیما:مینا، چی شده؟- یه چیزی اشتباهه این دوتا خیلی نزدیک‌تر از همیشه نشستن...!

مینا: آره! قرار میزارن!

کیریشیما: چی؟!ببخشید، کتابخونه‌ست!ولی...چی؟راسته؟از کی؟

ایزوکو:
اِ… آ… آره، راسته. خیلی- خیلی وقت نیست...حدود دو هفته اس

کاتسوکی: دو ماه!! *سعی میکند گندی که ایزوکو زده را جمع کند*

کیریشیما: چی؟ دو هفته یا دو ماه؟

کاتسوکی: دو ماه. آره دو ماهه!ولی حسش مثل دو هفته‌ست چون خیلی با هم خوش میگذره.

ایزوکو: آره، آخه میشناسیدش، کاچان خیلی باحاله.

کاتسوکی:ممنون، عشقم.*با زور*

ایزوکو:خواهش میکنم.

مینا: خب، چطوری شروع شد؟
یعنی، از کجا شروع شد؟ *ذوق*

ایزوکو:خب، میدونی، ما…اممم-

کاتسوکی: ما چند ماهه با هم زندگی میکنیم،
همیشه کنار همیم،و خب، نمیدونم، برنامه‌ریزی نشده بود.
همینطوری پیش اومد.

ایزوکو: من بهش گفتم،
گفتم ببین، من واقعاً دوستت دارم و میخوام باهات باشم. میخواستمش واقعاً میخواستمش.
درسته، عشقم؟ *به زور*

کاتسوکی: ها چی؟ چی-‌ آها...آره، اون ازم خواست و من هم گفتم آره

این نصفه پارت ۴
پارت بقولید
دیدگاه ها (۱۰)

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

بازم پارت۹(در عمق نگاه تو)کیریشیما با تعجب نگاهش می‌کرد.&:"ص...

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

پارت۲بوسه‌ی کاتسوکی بویِ تندِ عرق، بارون و انفجارهایِ مهارنش...

شجاعت در سایه

𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫'𝔱 𝔟𝔢 𝔟𝔢𝔱𝔱𝔢𝔯 𝔱𝔥𝔞𝔫 𝔪𝔢😩︵⏜࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵︵֪𝔞𝔳𝔦𝔩𝔩𝔞: سلام سلاچط...

به افتخار خوب بودن امتحان عربیم یک تک پارتی میزارم تولد باکو...

رمان یک نیمکت فاصله

سلام بچه ها ببخشید اگه این چند روز فعالیت نمیکنم ولی خب مریض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط