در مسیر عشق پارت 5 آخر

یونا : مثلا اگه تکرار بشه چیکار میکنی
ته : ( همینجور که به یونا نزدیک میشه یونا ازش دور تر میشه و پشتش به دیوار میخوره و ته با دستاش یونا رو زندانی میکنی و تو گوشش زمزمه می‌کنه ) یادت باشه کیم تهیونگ رو اموالش حساسه
یونا : م...من...من
ته : تو چی
یونا : چرا رو من حساسی
ته : حق ندارم رو زنم حساس باشم ؟
یونا : خب اره ولی ...
ته : ولی چی
یونا : خب آدم وقتی رو یه نفر حساس میشه که دوسش داشته باشه
ته : حالا کی به تو گفته من دوست ندارم
یونا : داری ؟
ته : چرا نداشته باشم زن به این خوبی دارم چرا نباید دوسش داشته باشم که اذیتم می‌کنه
یونا : من چیکارت کردم
ته : عاشقم کردی ، اسیرم کردی خوشگل خانوم کاری کردی چشم من غیر از تو کسیو نبینه
یونا : باشه ولی من هنوز واسه بیرون رفتن اجازه نمی‌گیرم
ته : فک کنم به تنبیه علاقه داری
یونا : باشه حالا میزاری برم ؟
ته : نه
یونا : مرسی ( از زیر دستش در می‌ره ) بای بای ما رفتیم
ته : دیوونه ( آروم )
یونا : ( از تو اتاق داد زد ) شنیدم
یک ماه بعد
خب تو این یک ماه رابطه ما خیلی خوب شده امروز فهمیدم که حاملم می‌خوام شب که تهیونگ اومد سوپرایزش کنم

ته : از سرکار خسته و کوفته برگشتم خونه به محض ورود من دیدم خونه پر گل و همه چیز زیبا و قشنگ بود که دیدم یونا با یه لباس خوشگل اومد دم در

ته : سلام و درود به ملکه قلبم و زیبای من چطوری خوشگله تقدیم با عشق خدمت شما ( یه دسته گل بزرگ به یونا داد )
یونا :سلام عزیزم مرسی قربونت برم
ته : خبریه این همه چیز چیدی چی شده
یونا : بیا داخل تا بهت بگم
ته : ( رو صندلی نشستم ) خب بگو
یونا : خب ببین ته من برات یه هدیه دارم
ته : عه خب بده
یونا : الان نمیتونم
ته : چرا
یونا : چون نه ماه دیگه آماده میشه
ته : یعنی چی ( داره لود میشه )
یونا : من که دوست دارم پسر باشه تو چی دوست داری دختر یا پسر
ته : یعنی .....یعنی تو...تو حامله ای
یونا :اره
ته: ( یونا رو بغل کردم و تو هوا چرخوندم ) مرسی که تو زندگیم هستی

خب پایان دیگه خلاصه که دو کفتر عاشق بهم رسیدن ولی تو هنوز سینگلی بدبخت و اینکه زندگی بقیه رو خدا چیده به ما که رسیده خسته بوده خوابیده واسه همین بخت ماهم باهاش خوابید منم برم بخوابم فعلا خداحافظ
دیدگاه ها (۲)

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

پارت ۳

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

بچه ها من کلاً آدمی‌ام که اگه کسی رو دوست داشته باشم، واقعاً...

سلام سلام بچه ها من دا م می رم که ۲ ماه دبکه برگردم نه من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط