وقتی تهیونگ ...P4

دوستان گرامی اینو خودم ننوشتم (پیج نویسنده :@bts_lovex)
-----------------------------------------------------------------------------------------------

* قابل توجه پدر مادرا و نیو ارمی ها : فیکه و واقعی نیست! این هیچ ربطی به خود اعضا نداره*

-------------------------------------------------------------------------------------
ویو ته:
با...جی یون...قرارداشتم
رفتم...یه دوش گرفتم
اومدم
دیدم...ا.ت نیست
یه نامه روی میزه!

نامه:
(سلام خوبی؟من سایونگم:)نگران
نباش...دیگه برای...همیشه
رفتم...کنارت نیستم...که
بهت گیربدم و...به فکرت باشم:)
منوببخش...اگرهیچوقت...برات
کافی...نبودم
منوببخش اگر...زیادی بهت گیر میدادم
منو...ببخش اگرزیادی بهت توجه...میکردم
منوببخش...اگر میکفتم بچه بیاریم...
تودادگاه میبینمت کیم تهیونگ!
خش بخت شی...)

وای....نه نه...اون
ازکجافهمید
وایییی فک کنم گوشیمو چک کرده
جی یون...فقد یه هوسه
عاه وسایلش...نیست
حتما کوک اومده دنبالش
هوفففف حالا چیکارکنم؟
میرم دم درخونه ی کوک

لباس پوشیدم...همین ک رفتم
دم در....کوک یه سیلی بعم زد

کوک:حروم ز*ادهههه من خاهرمو ب...ت
سپردم....گفتم بهترین دوستمه...بهش اعتماد
دارم...گفتم همو...دوس دارین گفتم...بزارم
خش بخت شن...خاهرمن با اینکه...ارزوش
مادرشدنه...وتو از بچه هامتنفری...باهات کناراومد
ولی...توچیکارکردی؟خیانت!(عربده)

* * *
ته:کوک رابطه ی منو
زنم...فک نمیکنم ب ت ربطی
داشته...باشه...حتمی اگر
زن من خاهرت باشه
حق...دخالت نداری!(جدی)
کوک:کص*کشششششش
سایونگ:کافیه(دادوگریه)
ویو سایونگ:
بالا بودم داشتم
موهامو...مرتب میکردم
ک دیدم ازپایین...صدای داد
میاد...رفتم دیدم
ته صورتش قرمزع
وکوک یقشو گرفته
ودارن بحث میکنن
سایونگ:کافیه(دادوگریه)

که یهو دوتاشون...ب طرف
من برگشتن

ته:تروخدا بیلاخونه حرف بزنیم
سایونگ:من...باتو حرفی ندارم تهیونگ!
ته:لطفا
سایونگ:میخای چیوتوضیح بدی...؟
میخای...بگی ازم خسته...شدی؟؟
میخای بگی برات...تکراری شدم؟
چرا خیانت کردی؟
من اینقدر...کنارت بودم(گریه)
ته:من خیلی پشیمونم(گریه)

دیدم داره گریه میکنه...واقعا
دلم شکست...ولی باید قوی باشم
اهم سعی کردم...خودم
رو جم و جور...کنم
سایونگ:هوم بروخونت!
من دیگه توخونه ی توجایی ندارم
فقد...بایدمنو تو...دادگاه ببینی
دیگه...

خاست چیزی بگه ک کوک دادزد
کوک:ازخونم گمشو بروبیرون(عربده)

توصورت ته شکست و ناامیدی...رو دیدم
ولی اهمیت خاصی...ندادم...هوفف
دلم...یجورایی شکسته
نمیخام ازش...طلاق بگیرم
فقد یکم ازش عصبیم...میخام
اینوفراموش کنم..
دیدم به گوشیم...یه پیامک اومد
از طرف ته بود

(شروع پیام ته:هوم!درسته
من اشتباه...کردم ولی اگر
تاوانش...جدایی از توباشه
حاضرم بارها بمیرم و زنده شم
ولی هرگز از تو...دست نمیکشم!
هرگز)
بادیدن...پیام...ته هم لبخند
زدم ک به فکرمه و هم
ناراحت شدم چون
مطمعنم ته این پیامک رو
با اشک نوشته!
دیدگاه ها (۳)

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پری کوچولوی منپارت ۱۰ته: به نظر من که خوبه. به کارش ادامه می...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

ددی خون آشام من

My Boy❄

My Boy❄

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط