↙️ همه ما از بچگی داستان شنگول و منگول و حبه انگور رو شنی

↙️ همه ما از بچگی داستان شنگول و منگول و حبه انگور رو شنیدیم.
لابد همه میدانیم که آقا گرگه خودشو شبیه مادر بزغاله ها کرد یعنی طوری که اونا گول بخورند و فکر کنند که مادرشونه.

〽️وقتی آقا گرگه تونست خودشو شبیه مادر بزغاله ها کنه، و اونا باور کردند. یعنی رنگشو، بوشو و قیافش برای اونا کاملا ملموس بود و خودی قلمداد می کردند.

✴️بزرگترای ما به ما از بچگی این داستان سمبولیک رو یاد میدادند که حواسمون باشه دشمنی که لباس دوست و حتی لباس آشنا پوشیده رو تشخیص بدیم.
حواسمون باشه به جای بغل مادرمون تو بغل گرگ نا بکار نریم!!

⚠️دشمنای وطن، همان ها که نزدیک صد سال نفت ما رو مفت به تاراج برند، همان ها که کودتا علیه مردم راه انداختند، اونایی که به صدام کمک کردند تا به میهن و خانه ما حمله کنه، اونایی که تو کردستان بمب شیمیایی زدند، اونایی که سالها ما رو تحریم کردند، نذاشتند دارو به بچه های پروانه ای برسه، اونایی که هنوزم دنبال نفت مفت هستن، لباسشون رو عوض کردن ، قیافشون رو عوض کردند و میخوان باز ما رو گول بزنند.
آقا گرگه هنوز هست، حواسمون باشه!
#زن_زندگی_آگاهی
#زن_عفت_افتخار
#مرد_غیرت_اقتدار
#لبیک_یا_خامنه_ای
دیدگاه ها (۰)

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

Part ¹³ویو لیلی لب زدم+ خب خدمت کار یه خدمت کاره اربابم یه ا...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

KIM V

پارت : ۲۹ادامه ....ا.ت : کلی بازی کردیم و بعد اعضا و سوگمین ...

معرفی ی اوسی/ocـیم 😊✨آپدیت فک کنم ۶ـرم الان🗿(کمی آپدیت دادم)...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

اعتراف آخر یک مادر، اشک هر بیننده‌ای را درمی‌آورد…گاهی یک ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط