KIM V
Part 64
کیموی
ا.ت
تو بخش منتظر نشسته بودم ، الان تقریبا ۳۰ دقیقه گذشته بود که سارا رو برده بودن برای زایمان
سرم به دیوار تکیه دادم و چشمام بستم از خستگی و استرس ، سردرد شدیدی گرفته بودم گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود
ا.ت: سلام جانم
تهیونگ: سلام عزیزم کدوم طبقه بیایم؟ -
ا.ت: طبقه ۳ بخش غربی
تهیونگ: سارا زایمانش تموم نشد؟
ات: هنوز که کسی بیرون نیومده خبر بده
تهیونگ: باشه الان میام -
گوشی قطع کردم سرم دوباره تکیه دادم به دیوار
۵ دقیقه بعد
برگشتم دیدم با دو تا گل بزرگ و شیرینی همراه با یونا و جیهوپ میان با شیطنت بلند شدم رفتم استقبال
ا.ت: سلام بر زوج نوشکفته ناکام +
جیهوپ از تیکه ای که انداختم فهمید یونا در مورد وضعیت داغون دیشب شون گفته
یونا خنده هیستریکی کرد ، اومد قضیه رو جمع کنه گفت : لونا از ما خوش کام تر دیدی
جیهوپ محکم زد به پیشونیش و تهیونگ و ا.ت به سوتی یونا خندیدن
تهیونگ: حالت خوبه پنبه
ا.ت: یکم سردرد دارم چیزی نیست ته +
تهیونگ رو به جیهوپ و یونا کرد و گفت
برید بگید اتاق سارا و بچه رو آماده کنند و این گل ها و شیرینی هم ببرید همونجا بذارید
هر دو همزمان اطاعت کردند و رفتند تهیونگ کمرم گرفت و گفت
تهیونگ: لونای قشنگ من امروز با اقدام حرفه ایش گل کاشته .
ا.ت: تهیونگ خیلی استرس داشتم و
اشکی که تا اون موقع نگه داشته بودم تا خودم رو قوی نشون بدم از چشمام خارج شد
تهیونگ: عزیزم تو عالی عمل کردی اگر نبودی پیش سارا که الان معلوم نبود چه اتفاقی برای بچه و سارا قرار بود بیافته، حالا ببینمت بخند خوشگله که شوهرت کلی بهت افتخار میکنه
خندیدم و سرمو از سینش برداشتم
همون موقع در بخش زایمان باز شد جین و یک پرستار همراه با بچه بیرون اومدند
سریع به سمت شون رفتیم
ا.ت: پدر شدنت مبارک جین هیونگ +
تهیونگ: تبریک میگم هیونگ
جین: ممنون
و بعد همو مردونه بغل کردند رفتم سمت پرستار که بچه دستش بود
ا.ت: ای جانم چقدر کوچولو و خوشگلهه
وایییی ته بیا ببین چقدر ناز و فندوق انگار سارا خودشو زاییده
تهیونگ رفت کنار همسرش وایساد به قیافه گربه شرکی همسرش نگاه کرد و بعد به بچه که تو بغل پرستار خواب رفته بود
تهیونگ: جین اشکال نداره شاید اخلاقش به تو رفته باشه -
همون موقع بچه نقی زد که باعث به خنده افتادن همه شد
ا.ت: نه مثل اینکه اخلاقش هم به سارا رفته +
تهیونگ: من به هوسوک و یونا گفتم اتاقو آماده کنند بچه رو ببر اونجا هیونگ خودتم استراحت کن رنگ به صورت نداری
جین : ممنون امیدوارم براتون جبران کنم
تهیونگ: قابلت نداشت مرد شما خانواده ما هستید برو خودت تقویت کن که سارا به هوش اومد سرحال باشی
جین هیونگ و پرستار رفتند
برگشتم تهیونگ که با لبخند محوی به افق خیره بود
ا.ت: خبریه مشکوک میزنی +
تهیونگ با همون لبخند خاصش به دختر روبه روش نگاه کرد و گفت
داشتم به آینده فکر میکردم زمانی که توله های خودمون به دنیا میان دوست دارم شبیه تو بشن همینقدر شیرین ، زیبا و دوست داشتنی
ا.ت: ولی من دلم میخواد مثل تو بشند قوی و وحشی +
تهیونگ: ممنون از این همه تعریف -
ا.ت: خواهش میکنم +
تهیونگ: بچه پرو
ا.ت: مشکلی داری عزیزم +
تهیونگ: من غلط بكنم -
ا.ت: ته خیلی دوست دارم +
تهیونگ: پنبه مودی شدی -
ا.ت: اصلا من قهرم میرم
روم رو برگردوندم برم که تهیونگ محکم براید استایل بغلم کرد و گفت
تهیونگ: منم دوست دارم پنبه تخس من قربونت بشم انقدر شیرین حرص میخوری
مشتی زدم به سینه تهیونگ
ا.ت: ته زشته الان یکی میاد +
تهیونگ: خانوم نازدار خودمی بیخیال بقیه -
ا.ت: تهیونگ ببرم یه جایی یکم استراحت کنم خیلی خستم
تهیونگ: باشه خوشگلم
تو راه حس میکردم همه نگاهها سمت ما
به هر حال کیم وی با اون ابهت در حالی که همسرش رو دستش گرفته صحنه جالبی برای مردم هست
تهیونگ سمت ماشین رفت و منو روی صندلی گذاشت
تهیونگ: کولر روشن کن هوای ماشین عوض بشه الان میام -
کلید گرفتم دکمه استارت زدم و کولر روشن کردم ، هوای خنک حس خوبی بهم داد
لباس زیاد حس خفگی بهم میداد
سویشرت در آوردم و روی صندلی عقب پرت کردم
خیلی سینه هام تحت فشار بود اما چاره ای نبود باید تحمل میکردم
تا بریم خونه
چشامو بستم اما خوابم نبرد ، پس تهیونگ کجا رفت
شاید رفته به جین کمک کنه
اما خب یونا و جیهوپ بودند
تو همین فکر بودم که کسی زد به شیشه نگاه کردم تهیونگ بود قفل ماشین باز کردم تا بتونه سوار بشه
ا.ت: کجا رفته بودی تهیونگ +
تهیونگ نشست یه پلاستیک داد دست من
تهیونگ: رفتم برای لونای خوشگلم خوراکی بگیرم ضعف کرده -
کیموی
ا.ت
تو بخش منتظر نشسته بودم ، الان تقریبا ۳۰ دقیقه گذشته بود که سارا رو برده بودن برای زایمان
سرم به دیوار تکیه دادم و چشمام بستم از خستگی و استرس ، سردرد شدیدی گرفته بودم گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود
ا.ت: سلام جانم
تهیونگ: سلام عزیزم کدوم طبقه بیایم؟ -
ا.ت: طبقه ۳ بخش غربی
تهیونگ: سارا زایمانش تموم نشد؟
ات: هنوز که کسی بیرون نیومده خبر بده
تهیونگ: باشه الان میام -
گوشی قطع کردم سرم دوباره تکیه دادم به دیوار
۵ دقیقه بعد
برگشتم دیدم با دو تا گل بزرگ و شیرینی همراه با یونا و جیهوپ میان با شیطنت بلند شدم رفتم استقبال
ا.ت: سلام بر زوج نوشکفته ناکام +
جیهوپ از تیکه ای که انداختم فهمید یونا در مورد وضعیت داغون دیشب شون گفته
یونا خنده هیستریکی کرد ، اومد قضیه رو جمع کنه گفت : لونا از ما خوش کام تر دیدی
جیهوپ محکم زد به پیشونیش و تهیونگ و ا.ت به سوتی یونا خندیدن
تهیونگ: حالت خوبه پنبه
ا.ت: یکم سردرد دارم چیزی نیست ته +
تهیونگ رو به جیهوپ و یونا کرد و گفت
برید بگید اتاق سارا و بچه رو آماده کنند و این گل ها و شیرینی هم ببرید همونجا بذارید
هر دو همزمان اطاعت کردند و رفتند تهیونگ کمرم گرفت و گفت
تهیونگ: لونای قشنگ من امروز با اقدام حرفه ایش گل کاشته .
ا.ت: تهیونگ خیلی استرس داشتم و
اشکی که تا اون موقع نگه داشته بودم تا خودم رو قوی نشون بدم از چشمام خارج شد
تهیونگ: عزیزم تو عالی عمل کردی اگر نبودی پیش سارا که الان معلوم نبود چه اتفاقی برای بچه و سارا قرار بود بیافته، حالا ببینمت بخند خوشگله که شوهرت کلی بهت افتخار میکنه
خندیدم و سرمو از سینش برداشتم
همون موقع در بخش زایمان باز شد جین و یک پرستار همراه با بچه بیرون اومدند
سریع به سمت شون رفتیم
ا.ت: پدر شدنت مبارک جین هیونگ +
تهیونگ: تبریک میگم هیونگ
جین: ممنون
و بعد همو مردونه بغل کردند رفتم سمت پرستار که بچه دستش بود
ا.ت: ای جانم چقدر کوچولو و خوشگلهه
وایییی ته بیا ببین چقدر ناز و فندوق انگار سارا خودشو زاییده
تهیونگ رفت کنار همسرش وایساد به قیافه گربه شرکی همسرش نگاه کرد و بعد به بچه که تو بغل پرستار خواب رفته بود
تهیونگ: جین اشکال نداره شاید اخلاقش به تو رفته باشه -
همون موقع بچه نقی زد که باعث به خنده افتادن همه شد
ا.ت: نه مثل اینکه اخلاقش هم به سارا رفته +
تهیونگ: من به هوسوک و یونا گفتم اتاقو آماده کنند بچه رو ببر اونجا هیونگ خودتم استراحت کن رنگ به صورت نداری
جین : ممنون امیدوارم براتون جبران کنم
تهیونگ: قابلت نداشت مرد شما خانواده ما هستید برو خودت تقویت کن که سارا به هوش اومد سرحال باشی
جین هیونگ و پرستار رفتند
برگشتم تهیونگ که با لبخند محوی به افق خیره بود
ا.ت: خبریه مشکوک میزنی +
تهیونگ با همون لبخند خاصش به دختر روبه روش نگاه کرد و گفت
داشتم به آینده فکر میکردم زمانی که توله های خودمون به دنیا میان دوست دارم شبیه تو بشن همینقدر شیرین ، زیبا و دوست داشتنی
ا.ت: ولی من دلم میخواد مثل تو بشند قوی و وحشی +
تهیونگ: ممنون از این همه تعریف -
ا.ت: خواهش میکنم +
تهیونگ: بچه پرو
ا.ت: مشکلی داری عزیزم +
تهیونگ: من غلط بكنم -
ا.ت: ته خیلی دوست دارم +
تهیونگ: پنبه مودی شدی -
ا.ت: اصلا من قهرم میرم
روم رو برگردوندم برم که تهیونگ محکم براید استایل بغلم کرد و گفت
تهیونگ: منم دوست دارم پنبه تخس من قربونت بشم انقدر شیرین حرص میخوری
مشتی زدم به سینه تهیونگ
ا.ت: ته زشته الان یکی میاد +
تهیونگ: خانوم نازدار خودمی بیخیال بقیه -
ا.ت: تهیونگ ببرم یه جایی یکم استراحت کنم خیلی خستم
تهیونگ: باشه خوشگلم
تو راه حس میکردم همه نگاهها سمت ما
به هر حال کیم وی با اون ابهت در حالی که همسرش رو دستش گرفته صحنه جالبی برای مردم هست
تهیونگ سمت ماشین رفت و منو روی صندلی گذاشت
تهیونگ: کولر روشن کن هوای ماشین عوض بشه الان میام -
کلید گرفتم دکمه استارت زدم و کولر روشن کردم ، هوای خنک حس خوبی بهم داد
لباس زیاد حس خفگی بهم میداد
سویشرت در آوردم و روی صندلی عقب پرت کردم
خیلی سینه هام تحت فشار بود اما چاره ای نبود باید تحمل میکردم
تا بریم خونه
چشامو بستم اما خوابم نبرد ، پس تهیونگ کجا رفت
شاید رفته به جین کمک کنه
اما خب یونا و جیهوپ بودند
تو همین فکر بودم که کسی زد به شیشه نگاه کردم تهیونگ بود قفل ماشین باز کردم تا بتونه سوار بشه
ا.ت: کجا رفته بودی تهیونگ +
تهیونگ نشست یه پلاستیک داد دست من
تهیونگ: رفتم برای لونای خوشگلم خوراکی بگیرم ضعف کرده -
- ۱۴.۳k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط