part 𝟔
part 𝟔
جیمین: جونگکوک ببین کی اینجاست
جونگکوک: این اشغال اینجا چیکار میکنه
جیمین: شاید برات سوال پیش اومده باشه که چرا یه دختر ۱۳ ساله باید مدارک تورو بدزده
جونگکوک: خب به این عوضی چه ربطی داره
جیمین: خب بهش بگو
بعد از توضیحات جانگ یه گلوله تو سرش خالی کردم
جونگکوک: ی... یعنی من پرنسس کوچولوم رو ب.. بخاطر این عوضی از د.. دست دادم؟
جیمین: فقط باید میذاشتی ا.ت توضیح بده
جونگکوک: الان ا.ت کجاست
جیمین: بیهوش شده
جونگکوک: چی؟ چرا؟ حالش خوبه؟
جیمین: فوبیا از صدای بلند، یادت رفته؟
جونگکوک: معلومه که نه
جونگکوک: من میرم پیشش، البته یعد از اینکه دوش گرفتم، راستی بگو جنازه ی این عوضی رو ببرن
جیمین: باشه
که دیدم ا.ت دم دره
تا رفتم سمتش بیهوش شد
حتما اون لحظه که کشتمش اونجا بوده
جیمین: به نظرم باید ببریمش بیمارستان
ویو ا.ت
چشمامو باز کردم و روی تخت بیمارستان بودم و دیدم جونگکوک بالای سرمه
ا.ت: ش.. شما کی هستید؟
جونگکوک: پرنسسم من متاسفم که اینکارو کردم متاسفم که متوجه نشدم
ا.ت: فکر کنم سوء تفاهمی پیش اومده چون من شمارو نمیشناسم،
جونگکوک: چی؟ منو نمیشناسی؟(بغض)
ا.ت: متاسفم
بعدش جیمین اومد داخل
جیمین: منو چی؟ منو میشناسی؟
ا.ت: نه متاسفم ولی من شمارو توی عمرمم ندیدم
جونگکوک: من میرم دکتر رو صدا کنم(بغض)
بعدش دکتر اومد داخل
دکتر: شاید این اتفاق بخاطر یک شوک یهویی باشه ولی ما باید ازشون یه آزمایش بگیریم
ادامه دارد....
جیمین: جونگکوک ببین کی اینجاست
جونگکوک: این اشغال اینجا چیکار میکنه
جیمین: شاید برات سوال پیش اومده باشه که چرا یه دختر ۱۳ ساله باید مدارک تورو بدزده
جونگکوک: خب به این عوضی چه ربطی داره
جیمین: خب بهش بگو
بعد از توضیحات جانگ یه گلوله تو سرش خالی کردم
جونگکوک: ی... یعنی من پرنسس کوچولوم رو ب.. بخاطر این عوضی از د.. دست دادم؟
جیمین: فقط باید میذاشتی ا.ت توضیح بده
جونگکوک: الان ا.ت کجاست
جیمین: بیهوش شده
جونگکوک: چی؟ چرا؟ حالش خوبه؟
جیمین: فوبیا از صدای بلند، یادت رفته؟
جونگکوک: معلومه که نه
جونگکوک: من میرم پیشش، البته یعد از اینکه دوش گرفتم، راستی بگو جنازه ی این عوضی رو ببرن
جیمین: باشه
که دیدم ا.ت دم دره
تا رفتم سمتش بیهوش شد
حتما اون لحظه که کشتمش اونجا بوده
جیمین: به نظرم باید ببریمش بیمارستان
ویو ا.ت
چشمامو باز کردم و روی تخت بیمارستان بودم و دیدم جونگکوک بالای سرمه
ا.ت: ش.. شما کی هستید؟
جونگکوک: پرنسسم من متاسفم که اینکارو کردم متاسفم که متوجه نشدم
ا.ت: فکر کنم سوء تفاهمی پیش اومده چون من شمارو نمیشناسم،
جونگکوک: چی؟ منو نمیشناسی؟(بغض)
ا.ت: متاسفم
بعدش جیمین اومد داخل
جیمین: منو چی؟ منو میشناسی؟
ا.ت: نه متاسفم ولی من شمارو توی عمرمم ندیدم
جونگکوک: من میرم دکتر رو صدا کنم(بغض)
بعدش دکتر اومد داخل
دکتر: شاید این اتفاق بخاطر یک شوک یهویی باشه ولی ما باید ازشون یه آزمایش بگیریم
ادامه دارد....
- ۶.۶k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط