رمان گناهکار قسمت نهم (733)

کتابخانه نودهشتیا
گناهکار
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
گذاشتن دستگاه ضربان ساز و یا جراحی بای پاس سرخرگهای قلب رو روشون انجام بدیم چون بیمارو به خطر میندازیم. در نتیجه منتظر
علایم امیدوار کننده تری هستیم ظاهرا قبل از این هم چنین حملاتی بهشون دست داده، درسته؟
امیر بله چند موردی بوده ولی به این شدت نه
دکتر سرشو تکون داد و گفت: منتظر جواب آزمایشاتشون میمونیم انشاء الله که نتایج امیدوار کننده خواهد بود.
سرمو به شیشه ی سرد تکیه دادم نگاهمو به صورت رنگ پریدش زیر چادر اکسیژن و اون همه لوله و دستگاه دوختم. دست لرزونمو آوردم بالا و با سر انگشتام صورتشو از پشت شیشه لمس کردم شیشه سرد بود تنم لرزید رعد و برق چشمام نوید می داد، نوید آسمون بارونی و نگاه ماتم زدم.
هق زدم اشک ریختم بغض کردم و خفه شدم از این همه غم توی سینم نفس ندارم خدا خدایا از عمر من کم کن و بده به آرشام زندگیمو برگردون همه چیزمو بهم برگردون بعد از خانواده ای که ازم گرفتی آرشامو بهم دادی و نفر سومی که درونم حیات داره جون داره نفس میکشه و احساس میکنه این درد توی قلبمو اونم داره احساس میکنه پدرش رو تخت بیمارستان داره با مرگ دست و پنجه نرم می کنه؛ نمی خواد اون چیزیش بشه روحشم مثل جنش کوچیک و ناتوانه؛ نمی تونه چیزی بگه
ولی آره انگار اونم داره فریاد میزنه داره تو رو صدا میزنه داره میگه خدا بابامو بهم برگردون نمیخوام یتیم به دنیا بیام و یتیم بزرگ بشم داره داد می زنه خدا دارم میشنوم روح داره جون داره از ضربان قلب با آروم من می فهمه بیرون از این سینه چه خبره و
این قلب با هر تپش غم و غصه هاشو فریاد میکشه خدایا عزیزمو بهم برگ برگردون: آرشاممو همه چیزموا
هق هق کردم و چشمامو روی هم فشار دادم.
نمی دونم چقدر گذشت یک ثانیه یک دقیقه یک ساعت یک عمر نمی دونم چقدر فقط وقتی صدای جیغ دستگاه ها بلند شد قلیم فرو
ریخت و نفسم برید. چشم باز کردم و اولین چیزی که دیدم به خط ثابت روی مانیتور بود.
امیر سمتم هجوم آورد و از شیشه ی پنجره داخلو نگاه کرد. پرستارا به هیاهو افتادن و دکتر دوید سمت اتاق و با شنیدن سوت ممتد دستگاه ها و جسم بی جون آرشام داد زد پرستار جریان اکسیژنو قطع کن به علت خطر جرقه و انفجار دستگاه شوک Mode غیر سینکرونیزه
دکتر هم مضطرب بود و همه به تلاطم افتاده بودن پرستارا کنار ایستادن و اونام نگاهشون با غم به صورت آرشام بود، ولی من .... انگار
اونجا نبودم انگار مرده بودم و این روحم بود که شاهد بال بال زدن آرشامه .... آره نفس ندارم
دکتر آماده
دکمه ی تخلیه ی انرژی رو فشار داد نگاه پرستارا به مانیتور و یکی دیگه حواسش به نبض آرشام بود.
عدم ریتم سینوسی دکتر.
دکتر دوباره پدال های شوک رو گذاشت روی سینه ی آرشام.
آماده
و بازم شوک جسم آرشام از روی تخت کنده میشد و نگاه وحشت زده ی من به مانیتور بود که با شوک سوم ضربان قلبش روی مانیتور افتاد
دیدگاه ها (۰)

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت14و به من خی...

پارت بیست و هشتم《Custom kiss》 +همینک...

پارت ۴۰

پارت .چهار . ای لاو یو جی کی «پنج روز بعد»«ات ویو»توی این پن...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

درودمن زندم👈🏻👉🏻࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❺–«با...

😳😂 یه دختر غریبه توی خونه‌ی نوید؟! اونم درست وقتی ترانه می‌ر...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط