تو مال منی
پارت ۳۷
که یهو دیدیمش خودش بود همونی که باعث اختلاف بین من و ا.ت شده بود یون سئوک عوضی با پوزخند داشت مارو نگاه میکرد
ویو ا.ت
همین جوری داشتم با جونگ کوک صحبت میکردم که دیدم با حالت عصبی به پشت سر من نگاه میکنه راه چشمش رو دنبال کردم و رسیدم به یه مرد برام آشنا بود وایسا همونی نبود که باعث شد جونگ کوک بخاطرش بزنه تو گوشم اسمش چی بود وایسا ....ام....اووو...آها...یون سئوک
ا.ت : کوک حالت خوبه ؟
کوک : اره خوبم ( کفری)
ا.ت : اون مرده یون....
پیش خدمت : بفرمایید غذاتون رو آوردم( لبخند )
ا.ت : او مرسی ( لبخند )
پیش خدمت : ( سرش رو به معنای خواهش کج کرد)
ا.ت : خب کوک بیا شروع کنیم
کوک : ....
ا.ت : کوک ... کوک ...کوکییییی...... کوکیییییییی( یکم بلند )
کوک : چیه ( کفری)
ا.ت : غذا
کوک : او باشه بیا شروع کنیم
از زبان راوی
ا.ت و کوک شروع به نهار خوردن کردن ولی کوک اصلا متوجه نشد که غذا داره چی میخوره همش هواسش به یون سئوک بودش بعد از چند دقیقه غذای جفتشون تموم شد و باهم از رستوران بیرون اومدن
ا.ت : کوک نظرت چیه بریم بستنی بخوریم
کوک : بزار غذات بره پایین نمیدونم چه جوری با این وضعیت هنوز لاغری
ا.ت : لطفا بیا بریم خیلی خوش مزه هست بستنی مگه نخوردی
کوک : نه( رک و سرد و مغرور )
ا.ت : آها راستی تو آقای ماف...
کوک : هی
ا.ت : باشه ( خنده ) میخواستم بگم ازت بعید نیست که نخورده باشی ( خنده )
کوک : باشه اینم باشه دیگه چی
ا.ت : ام هیچ
ا.ت : آفتاب از کدوم ور در اومده تو آنقدر مهربون شدی
کوک : دیگه داری زیاده روی میکنی میدونی همون قدر هم میتونم تو ورژن های دیگم مثل سرد ، عصبانی ، بیحوصله و ددی ....
ا.ت : خیلی حرف میزنی ( دستش رو گذاشت جلو دهن کوک )
کوک : مگه ....
ا.ت : وایی نگاه کن چه پرنده خوشگلی ( وسط حرف کوک پرید )
ویو کوک
همین جوری به کیوتی ا.ت نگاه میکردم که یه نفر صدام زد
و بر گشتم دیدم خود عوضیشه
یون سئوک : جناب جئون
کوک: بله ( سرد )
یون سئوک : چه سعادتی نصیبم شده چه شما رو اینجا دیدم
کوک : درسته ولی فکر نکنم سعادتی نصیب من شده باشه ( سرد )
یون سئوک : همیشه تند و تیزی
یون سئوک : ( نگاه کردن به ا.ت ) به خونم جئون هم اینجا هستن چقدر سعادت زیبایی ( کنایه )
از زبان راوی
کوک وقتی دید یون سئوک ا.ت رو دیده دستش رو سمت کمر ا.ت که بغلش بود برد و اون رو به پشت خودت هدایت کرد
یون سئوک : عه کوک نگران نباش عروست رو نمیدزدم ( پوزخند )
یون سئوک : البته شاید ( آروم گفت ولی جوری که به گوش کوک رسید )
کوک : حرفی داری با من بزن ( سرد و کمی عصبانی )
که یهو.....
که یهو دیدیمش خودش بود همونی که باعث اختلاف بین من و ا.ت شده بود یون سئوک عوضی با پوزخند داشت مارو نگاه میکرد
ویو ا.ت
همین جوری داشتم با جونگ کوک صحبت میکردم که دیدم با حالت عصبی به پشت سر من نگاه میکنه راه چشمش رو دنبال کردم و رسیدم به یه مرد برام آشنا بود وایسا همونی نبود که باعث شد جونگ کوک بخاطرش بزنه تو گوشم اسمش چی بود وایسا ....ام....اووو...آها...یون سئوک
ا.ت : کوک حالت خوبه ؟
کوک : اره خوبم ( کفری)
ا.ت : اون مرده یون....
پیش خدمت : بفرمایید غذاتون رو آوردم( لبخند )
ا.ت : او مرسی ( لبخند )
پیش خدمت : ( سرش رو به معنای خواهش کج کرد)
ا.ت : خب کوک بیا شروع کنیم
کوک : ....
ا.ت : کوک ... کوک ...کوکییییی...... کوکیییییییی( یکم بلند )
کوک : چیه ( کفری)
ا.ت : غذا
کوک : او باشه بیا شروع کنیم
از زبان راوی
ا.ت و کوک شروع به نهار خوردن کردن ولی کوک اصلا متوجه نشد که غذا داره چی میخوره همش هواسش به یون سئوک بودش بعد از چند دقیقه غذای جفتشون تموم شد و باهم از رستوران بیرون اومدن
ا.ت : کوک نظرت چیه بریم بستنی بخوریم
کوک : بزار غذات بره پایین نمیدونم چه جوری با این وضعیت هنوز لاغری
ا.ت : لطفا بیا بریم خیلی خوش مزه هست بستنی مگه نخوردی
کوک : نه( رک و سرد و مغرور )
ا.ت : آها راستی تو آقای ماف...
کوک : هی
ا.ت : باشه ( خنده ) میخواستم بگم ازت بعید نیست که نخورده باشی ( خنده )
کوک : باشه اینم باشه دیگه چی
ا.ت : ام هیچ
ا.ت : آفتاب از کدوم ور در اومده تو آنقدر مهربون شدی
کوک : دیگه داری زیاده روی میکنی میدونی همون قدر هم میتونم تو ورژن های دیگم مثل سرد ، عصبانی ، بیحوصله و ددی ....
ا.ت : خیلی حرف میزنی ( دستش رو گذاشت جلو دهن کوک )
کوک : مگه ....
ا.ت : وایی نگاه کن چه پرنده خوشگلی ( وسط حرف کوک پرید )
ویو کوک
همین جوری به کیوتی ا.ت نگاه میکردم که یه نفر صدام زد
و بر گشتم دیدم خود عوضیشه
یون سئوک : جناب جئون
کوک: بله ( سرد )
یون سئوک : چه سعادتی نصیبم شده چه شما رو اینجا دیدم
کوک : درسته ولی فکر نکنم سعادتی نصیب من شده باشه ( سرد )
یون سئوک : همیشه تند و تیزی
یون سئوک : ( نگاه کردن به ا.ت ) به خونم جئون هم اینجا هستن چقدر سعادت زیبایی ( کنایه )
از زبان راوی
کوک وقتی دید یون سئوک ا.ت رو دیده دستش رو سمت کمر ا.ت که بغلش بود برد و اون رو به پشت خودت هدایت کرد
یون سئوک : عه کوک نگران نباش عروست رو نمیدزدم ( پوزخند )
یون سئوک : البته شاید ( آروم گفت ولی جوری که به گوش کوک رسید )
کوک : حرفی داری با من بزن ( سرد و کمی عصبانی )
که یهو.....
- ۵۱.۶k
- ۲۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط