و شاید یه روزی اومدم و با خوشحالی از تموم شدن حسرتای این

و شاید یه روزی اومدم و با خوشحالی از تموم شدن حسرتای این روزام نوشتم...
حسرت فشردن دست آدم های زندگیمون
حسرت دیدن لبخند دیگران
و حسرت آغوش گرم رفیقامون...

پ.ن: این عکسم اینجا باشه به
یادگار :)
#سینوفارم

حرفای خوب🙂 :
https://harfeto.timefriend.net/16359104176232
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

#تک‌پارتیموضوع: (وقتی تولدشه)هان/ا.تروی صندلیش نشسته بود و غ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۶چرا؟ +_... نمیدونم...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

دلبر رئیس

توی زندون تنهایی پناه گم کرده بود قلبمی مهربون پناهم داد به ...

توی زندون تنهایی پناه گم کرده بود قلبم ی مهربون پناهم داد به...

🥟: هایدارم آخر دسامبر می‌نویسم، روزی که پایان سال ۲۰۲۵ و همی...

سایه سیاه (F2) pt⁵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط