سایه سیاه (F2) pt⁵

پارت 5

هانا : به کمک خواهرم و پدر تو درسمو تموم کردم و هر چند وقت یه بار که حوصلم سر میره میام اینجا
جیمین : واقعا ؟ خیلی خوبه امیدوارم موفق باشی
هانا : ممنونم ، تو چی؟ تو چیکار کردی ؟
جیمین : منم سعی کردم همراه پسرا یه کار راه بندازم
هانا : خوبه ،
همینطور که صحبت میکردیم یهو در کافه باز شد و خانم و اقای پارک وارد شدن ، با دیدن جیمین خشکشون زد چند دقیقه تو شک بودن که
جیمین ؛ داشتیم حرف میزدیم که در کافه باز شد ، مامان و بابام اومدن داخل با دیدن من شوکه شدن از جام بلند شدم به سمتشون رفتم از ذوق و شوق داشتم گریه میکردم بغلشون کردم
( پ.جیمین : پدر جیمین ، م.جیمین : مادر جیمین )
پ.جیمین: جیمین ، پسرم تو اینجا چیکار میکنی ؟
جیمین : اومدم ببینمتون ، دلم خیلی براتون تنگ شده بود
م.جیمین : پسرم کجا بودی ؟ میدونی این مدت چقدر بهمون سخت گذشت ؟ حالت چطوره ؟
جیمین : خوبم ،میدونم مامان میدونم ، به منم سخت گذشت ولی دیگه اینجام دیگه جایی نمیرم ( درحال گریه )
پ.جیمین : خوشحالم که میبینمت پسرم
جیمین : منم همینطور بابا
هانا : بشینید لطفا ، میرم قهوه براتون بیارم
پ‌.جیمین : ممنونم دخترم

جیمین ؛ از دیدنشون خیلی خوشحال بودم بعد از 7 سال آغوش گرم مادرم تنها جایی بود که اروم میشدم
پ.جیمین : تنها اومدی پسرم ؟
جیمین : نه پدر ، یه نفر همراهمه
پ.جیمین : اون کیه پسرم ؟
م.جیمین: نکنه ازدواج کردی به ما نگفتی ؟

شرط : 25Like
دیدگاه ها (۱۲)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

رفتار سرد

چند پارتی جیمین پارت هفتم

p3

‏🦊[۱۶:۱۸ ~ ۱۶:۲۱ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟؟صبح تمر...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط