توی زندون تنهایی پناه گم کرده بود قلبم

توی زندون تنهایی پناه گم کرده بود قلبم
ی مهربون پناهم داد به جاش امّا ربود قلبم
دل زغصه ها جدا شد تا عشقشو بلد شدم
باعشق اون ز برزخ تنهایی آسون رد شدم
قاضی تقدیر اما کرد مارو محکوم به جدایی
تلخ تر از مرگ خودم شد مردن اون آشنایی
رفت و قلب خسته ی من موند تو حسرت دیدار
که کجا رفت اونکه عشقو توی قلبم کرده بیدار
توی خاطر موندگاره یاد مهربونی هاش و
یاد اون احساس زیبا وقت دیدن نگاش و
یاد لبخند قشنگش وقت دلداری و تسکین
یاد اون ابراز عشق و یاد اون حرفای شیرین
طنین گرم صداش که قلبمو می کرد آروم
تموم حرفای قلبش توی چشماش بود معلوم
یاد دلنوازیاش که غصه ها رو در دلم سوخت
قلب عاشق پیشه ی من عاشقی رو از او آموخت
حریر حضورشو کاش بشه لمس کنم دوباره
تا که این شب سیاهم بشه باز پر از ستاره
دیدگاه ها (۵)

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۵ (پ...

My lovely neighbor part : ۶۸

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

Cold melody part 9سه هفته از اون روزِ فاجعه گذشت. رابطه‌یِ م...

چند پارتی بازی ممنوع

زیبای کوچک فریبکار

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۹

مافیای من

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط