painful love part 49

#سوجون
رفتم اتاقم این پسر چیکار میکنه اصلا ازش خبری نیست
بهش زنگ زدم
_چیه
☆چیکار میکنی کجا غیب شدی
_به تو چه
☆من نگرانت نیستم به فکر سوجین باش کجایی
_تو راهم اومدم خونه بهت میگم چیشده باید زود دست به کار شیم دنبالمون میگرده
☆کی؟
_میگم قط کن اومدم میگم
☆نه‌.وایسا‌‌قط ن....اوفففف حالا چیکار کنیم؟
رفتم پیش سوجین ببینم چیکار میکنه
☆سوجینا..به جیمین زنگ زدم الان تو راهه داره میاد
+کجا بوده که داره میاد
☆نمیدونم
زنگو زدن درجا پاشد درو باز کرد جیمین اومد داخل
+کجا بودی
_هیجا کار داشتم رفتم انجامش دادم
+اونوقت چه کاری
_درمورد کار بود
+نمیخواد از من مخفی کنی رو راست بگو چیکار کردی
#سوجین
دستاشو رو بازوهام گذاشت
_عزیزم نگران نباش فقط درمورد کارم بود که الانم حل کردم دیگه تموم شد..باشه؟ میرم لباسمو عوض کنم..شامو بریز الان میام
رفتم آشپزخونه شامو داغ کردم و تو بشقابش کشیدم گذاشتم رو میز نشست روی میز و شروع کرد به خوردن منم ظرفای شام رو داشتم میشستم که دوتا دست دورم حلقه شد انقدر دورم محکم کرد که کم موند نفسم بند بیاد
+یا یه ذره آروم تر
_چیکار کنم نمیتونم ازت دل بکنم
+مطمئنی
_اوهوم..چقدر ظرفه..مگه ما چند نفریم
+نه مهمون داشتیم
_کی بود؟
+مینهو.مین سو و خانوادش
_برای چی اومده بودن که؟
+هیچی حوصلم سر رفت گفتم برای ناهار و شام دعوتشون کنم
_مینهو چیکار میکرد؟
+هیچی
_میدونن حامله ای
+آرع بهشون گفتم
_بازم بهت نزدیک میشه
+اوهوم
زیر لب با صدای دورگش اسممو صدا زد
_سوجین
+هوم؟
_شوخی میکنی مگه نه؟
+چه شوخی ای؟
_اوف اگه دستم بهش نرسه
+کار بدی نکرد که
_کاش منم بودم ببینم بازم جرعت میکرد نگات کنه
+خیله خوب کم غیرتی شو
_یا تو دیگه زنه منی هیچکس حق نداره نگات کنه جز من..من میرم اتاقم خستم شب بخیر بیبی
بوس آرومی روی لبام گذاشت و رفت
#جیمین
رفتم اتاق سوجون بدون در زدن وارد شدم
☆دِ بزن دیکه چرا نمیری جلو..ای خداااا(داشت با گوشیش بازی میکرد)
_اهم اهم
☆جیییغععععع
_هیس خفه شو چته
☆مرض داری بدون در زدن میای داخل
_میخوام درمورد یکی باهات صحبت کنم
☆بیا بشین بگو
(.......)
بعد اینکه بهش گفتم ا تعجب شاخ درآورده بود
☆یعنی جونمون در خطره؟
_جون ما در خطره..ولی جون سوجین بیشتر در خطره
☆باید از اینجا بریم
پس کله بهش زدم
_دیونه اگه بریم که میگن اینا خیلی ضعیف بودن که رفتن..میخوام فکر نکنه من از اون چیز میز یاد گرفتم..میخوام انقدر قوی باشیم که تعجب کنه و از انتقامش دست بکشه
☆اوهوم..خوب میگی چیکار کنیم؟
_به بادیگارد خیلی نیاز داریم خیلیییییییی..حتی توی انباری ها هم باید موارد مورد نیازمون رو برداریم و دراشونو قفل کنیم
☆اوهوم پس من فردا میرم با چند تا دستیار تفنگ و گلوله (ادامش تو کامنت ها هستش حتمی بخونین)
دیدگاه ها (۳۱)

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

عشق خیانت انتقام

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:85اومد جلو...دستامو گرفت...-س...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 025"""""""""""""""""""""""""""""""...

مافیای من

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط