{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابلیس

part 12
چویا همینطور بهش نگاه میکرد و زملنی که خوابه رو با بیداریش مقایسه میکرد و این دو شخصیت اصلا شبیه هم نبودن تو خواب زیادی پاک و معصومه ولی در بیداری حتی از شیطان هم فراتره
پلک هاش تکون توردن که چویا سریع پشتش رو بهش کرد و خودشو به خواب زد
دازای حلقه دستش رو از کمرش باز کرد و کش قوسی به بدنش داد
_ هی چیبی من گشنمه
چویا سمتش اروم برگشت و گفت
+ اومدی تو خونم...رو تخت منم خوابیدی بعد میخوای من غذاتو اماده کنم؟
_ خیلی بدجنسی
چویا هومی کشید و دوباره پشتش رو کرد که دازای روی تخت نشست و خمیازه ای کشید و زیر چشگی به چویا نگاه کرد در اصل تموم مدت رو بیدار بود و نگاه ها و صدای چویا رو متومه میشد اما اونقدری لذت بخش بود که خودشو به خواب زده بود
تلفن رو برداشت و به اکوتاگاوا زنگ زد و ازش خواست براشون یه چیزی برای خوردن بخره
چویا رو سمت خودش برگردوند که یکمم مقاومت داشت اما برگشت
_ هی نباید بهم پشت کنی
+ میزنم دندونات بریزه تو شکمت مزاحم
دازای کلافه شد و دست هاشو روی تخت قفل کرد و با چشمای وحشی اش به چشمای زلال چویا خیره شد
_ چیزی گفتی؟
+ ن...نه
_ نمیخوام بترسونمت...نمیخوامم بهت صدمه بزنم پس اگه همکاری نکنی باهام بد میبینی
چویا متوجه شد که کلافش کرده که ورژن مهربونش از بین رفته
+ ب...باشه
دازای تچی زیر لب گفت نمیخواست اون ازش بترسه میخواست با اراده و علاقه خودش نزدیکش شه ولی فعلا باید کنترلش میکرد
_ امروز با من میای به عمارت
+ نمیام
دازای داد زد و با اخم و ظاهر و لحن جدی گفت
_ میای چویا !!!
چویا کم مونده بود گریش بگیره ولی خودشو قوی نشون داد
+ نم...یام
_ خیلی خب باشه
دستاشو بالا سرش با یه دست گرفت و با اون دست ازادش صورتشو قاب گرفت و بدون هیچ مکثی بوسیدش که چویا چشماش گرد شدن و به چشمای نیمه باز دازای نگاه میکردن
+ اوممم.
لباشو بیشتر فشرد و گاز کوچیکی کعه از لبش گرفت باعث شد راه دهنش رو پیدا کنه و حالا کاملا چویا خفه بود...
کم کم رام شد و دست پا نزد و انگار که خوشش اومده باشه اروم چشماشو بست
دازای که دید اروم شده دست هاشو شل کرد که چویا با تردید دست هاشو اروم بیرون کشید و دور گردنش حقله کرد و همراهیش کرد .
اروم با صدای خیسی از لباش دل کند و به سرخی لباش خیره شد
+ ازت...متنفرم دازای اوسامو!
_____________________________________________________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

[•] عمارت عشق [•] part: 8چویا خشکش زد. ...

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط