حسین جان...

حسین جان...

حتی به درد کشته شدن هم نمیخورم....

بر گوسفند نذر شما غبطه میخورم...


آب در داغترین روز ازل تا به ابد .

به ترک های لبت داشت حسادت می کرد ‌.

از همان خیمه تو دستور اگر میدادی .

که به این سمت بیا ٬ آب اطاعت می کرد ....
دیدگاه ها (۲)

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

‼️ #تاریخ بدجور قضاوت خواهد کرد!✍ حتی تصوّرش نیز #شرم دارد ک...

ادامه پارت 13🍷𓂃𓂃𓊝#contract جمله‌اش نیمه‌کاره موند. دختری که ...

dark life = 31

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه مون میگذره ولی ما ...

پارت ۵---صدای تیراندازی خفیفی از حیاط عمارت به گوش رسید. جون...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

( Blue Side )

My Arirang Part ۱۴جونکوک: چه بلایی سر دستت اومده؟جونکوک ناگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط