پارت۶ the other side of the world

بعد از قرنی پارت ۶ رو دارم می‌ذارم😂

.....

که چاقو شو در آورد
پاهام سست شده بود . نفسم بالا نمی اومد
که یه قدم اومد جلو و منم یه قدم رفتم عقب که افتادم
می خواست حمله کنه که یکی یهو با سرعت نور زد پشت سرش بقیه هم به اون پسره حمله کردن
آنقدر سریع حرکت می‌کرد و زورش زیاد بود که ادم تعجب میکرد
( مشغول دعوا بودن و پسره همه رو میزنه و اون ها هم فرار می کنن)
بعدش اومد جلو و کلاهشو در آورد از چیزی که میدیدم خیلی تعجب کردم اون جی هون بود

جی هون: هی حالت خوبه جاییت صدمه ندیده؟( با لحن نسبتا سرد )
دایون : چ..چی .ن.نه خوبم؟( با کمی لکنت..بچه جا خورده بود خو😂)
( جی هون دستش رو به سمت دایون میگیره که بلند بشه و اونم بلند میشه )

جی هون : خونه تون کجاس؟
دایون : یه خیابون اون ور تر
( با هم به خونه دایون را می افتند و تو راه هم هیچ حرفی نمی زنن)
( رسیدن)
( دایون داشت کلید در می‌آورد و سرش تو کیفش بود و کلید رو در آورد و برد سمت در سرش و برگردون و گفت: خیلی ممنون که ن...
دایون : عه کجا رفت تا یه دقه پیش که اینجا بود ... به هر حال... فردا ازش تشکر می کنم

میره داخل و مامان و بابا با نگرانی میان سمتش
ب.د معلوم هست کجایی؟
م.د: کلی نگرانت شدیم دختر معلوم هست کجا موندی
دایون : ببخشید زمان از دستم در اومد
بابا : باید بیشتر مراقب باشید مگه نمی دونی آمار و جرم و جنایت خیلی زیاد شده مخصوصا تو دور و اطراف خودمون ...

دایون ببخشید که نگرانتون کردم
ب.د چرا گوشی تو جواب نمی دادی؟
دایون شارژش تموم شد نتونستم جواب بدم
من.د چیزی خوردی
دایون : سیرم میرم بخوابم

ویو دایون رفتم تو اتاق میخواستم گوشیمو بزنم به شارژ که دیدم عه چرا نیس . احتمالا همون جا افتاده اه شتتتت ... رفتم رو تختم دراز کشیدم و داشتم اتفاقات چند ساعت پیش رو مرور میکردم ... چرا یهو رفت ؟ اصلا از کجا اومد!... و به خواب رفتم


ویو جی هون

تو خیابون داشتم میرفتم خونه که دیدم چند تا مرد به یه دختر دارن زور میگن رفتم تا بهش کمک کنم
معلوم بود خیلی ترسیده
یکم دقت کردم دیدم این که همین دختر تازه وارد مدرسه مونه

رسوندمش خونه

اااا گوشیش رو یادم رفت بدم
( موقعی که دایون افتاد گوشیش افتاد بیرون و جی هون میبینتش و برش میداره)

مهم نیس فردا بهش میدم ......


بچهاا لطفاً حمایت کنید که منم انگیز بگیرم واسه نوشتن بقیه اش و زود به زود براتون بنویسم
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

شاهکاری به نام دروغ

بادیگارده شخصی من پارت ۲

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

بیشتر گل و گیاه بلدم تا چیزای دیگه

پنهان عشق

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پارت پنجم

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط