‍ 💠 💠 💠 💠 💠

‍ 💠 💠 💠 💠 💠

حضرت ابالفضل 🌷
در مسیر برگشت همراه با آب 🔰 🔰

✍ حضرت ابوالفضل مسیر خود را در برگشت عوض کرد. از داخل نخلستانها آمد.

✍ قبلا از راه مستقیم آمده بود. چون میدانست همراه خودش امانت گرانبهایی دارد، راه خود را عوض کرد و تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند،

⬅ ️برای اینکه مبادا تیری بیاید و به مشک بخورد و آب بریزد و نتواند به هدف خودش نائل شود.

✍ در همین حال بود که یکمرتبه دیدند رجز ابوالفضل عوض شد. معلوم شد حادثه تازه ا پیش آمده است.

📣 📣 فریاد کرد:

✍ بخدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمیدارم، طولی نکشید که رجز
عوض شد :
✍ در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است.

✍ نوشته اند با آن هنر و فروسیتی که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت .

⬅ ️ من نمیگویم چه حادثه ای
پیش آمد، چون خیلی جانسوز است.

در شب تاسوعا معمول است که ذکر مصیبت این مردبزرگ میشود

✍ این را هم عرض کنم.
که ام البنین مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولی در کربلا نبود،

حماسه حسینی شهید مطهری

صلی الله علیک یا ابا عبدالله ...
وارد کانال شوید
https://telegram.me/salarshahidaan
💠 💠 💠 💠 💠 💠
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

Why Did I Fall in Love with You? P²⁹ | Don't Make Me WorryVi...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

داستان: عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۱۱(از زبون راوی)اهم اه...

پارت ۲/اخر«چان؟!»چان وسط اتاق ایستاده بود.موهایش خیس بود.حول...

فیک تهکوک وارث زار

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط