پس مزن یار مسیحا......ادامه مطلب.

پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا

آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا

قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من

کرمی کن بپذیر عمر بدهکار مرا

پهن کردم سر راه تو بساطی دل شب

تا که رونق دهد احسان تو بازار مرا

پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده

به کناری نزدی پرده اسرار مرا

گردنی کج سر پایین به پناه آمده ام

شود آیا سر و سامان بدهی کار مرا

آمدم تا که بگویم به خودم بد کردم

تا که اسباب شفاعت کنی اقرار مرا

آخر کار شده شوق شهادت دارم

پس به تأخیر میانداز تو دیدار مرا

خاک جبهه چقدر بوی وصالت دارد

کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا

ناز دلدار کشیدن تن بی سر خواهد

بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا

حال مهمان شده ای….وقت پذیرایی ماست

بشنو این روضه بین در ودیوار مرا

مادرت پشت در افتاد و صدازد پسرم

با تن سوخته جان داد و صدازد پسرم

قاسم نعمتی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄


#اَللّهُمَّ‌‌عَجِّل‌‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَجَ‌‌وَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ
دیدگاه ها (۴)

حضرت یار

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

⁨آنچه از عقل کِشیدم دو عدد دندان بودچند چیز است که باید سر د...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

چند پارتی (درخواستی)

دیو و دلبر پارت ۲۷ لباسم را در مشتم جمع کردم کلی خنده و خوشح...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۴وقتی رفتم خونه، نگاهی ب...

ابلیس

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط