عروسی که بهش هیچ احترامی نمیزاشتن...

خانواده ای در ترکیه از عرسشون بدشون میومده و اصلا بهش احترام نمیزاشتن .
یه روز زنه رفته مسافرت و در حال برگشتن از مسافرت بوده که تصادف میکنه و درجا میمیره
شوهر زنه میره خونه بعد از مراسمات و میخواد بخوابه که یهو میشنوه صدای وحشتناکی از تو اشپز خونه میاد میره ببینه کیه تو اشپز خونه که کسیو نمیبینه و بعد دوباره میره طبقه بالا برای خوابیدن که میشنوه صدای راه رفتن روی پله ها میاد میره ببینه کی اومده خونش میبینه کسی نیست و میره دوباره بخوابه که یهو میبینه روح همسرش جلوی در اتاق خوابش وایساده ، مرد  خیلی میترسه و با دست پاچگی خودشو به زور میرسونه به در و فرار میکنه و میره به کسی که جن گیر و روح ازاد میکنه میگه که اینطوری شده و جن گیره میره خونه ی مرد تا روح رو ازاد کنه و از این خونه بره وقتی میفهمه چرا این روح اومده اینجا به شوهره زنه زنگ میزنه و میگه شما و خانوادتون  عروس و همسر خودتون  رو خیلی زجر دادید و این میخواد تلافی بکنه . بعد از ۲ساعت جن گیر تونسته روح رو ازاد بکنه.

این داستانی که گفتم کاملا واقعیه و من یه چیز کلیش رو براتون نوشتم . این بازیش هم درست شده اسم بازی ابلیس نام داره!

#arm_web
@arm.web
دیدگاه ها (۱۶)

#برادر ناتنی من

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

تکپارتی درخواستی

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)وقتی با هم راه می‌ر...

Your eyesمیخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

بچه ها کپشن مهم درباره ی سناریو ریندو :خب دوستان من سناریو ر...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط