پارت بیست و هفتم
لیوای.خوشگله...پاشو
اریان.سلام صب بخیر(خیلی گرم)
لیوای.دیشب تو خواب چقدر غر میزدی
اریان.منننننن!؟؟
لیوای.آره...تو خواب حرف میزدی
اریان.وای...تونستی بخوابی؟؟
لیوای.اره عزیزم تونستم بخوابم...
اریان.خب خداروشکر
لیوای لپ اریانو میکشه:من امروز پیشت نیستم...با اروین میرم دیوار سینا...مثل سری قبل نباشیا...حواست به خودت باشه...ولی زود برمیگردم...شب میام
اریان.باشه...موفق باشی
بعدش لیوای پیشونی اریانو میبوسه و با اروین میره
بعدش خودشم از اتاقش میاد بیرون
ارمین.اریان سان...سلاحاتون درست شدن
اریان.اوهههههه خیلی ممنونم
ارمین.خواهش میکنم(سلاحارو میده دست اریان)
هانجی.اریان دیروز رعدت قرمز شد؟؟
اریان.اره...از کجا میدونی؟؟
هانجی.از چشات...
ارن.جان اون تیکه نون من بود
جان.تو از ظرف من برش داشتییییی
اریان اومد وسط:چخبره؟؟
جان.ارن بدبخت بی ریخت
ارن.صورت اسبی
اریان.دعواتون سر یه تیکه نونه!؟؟
جان.اره به تو چه.....تو نخود کدوم آشی؟؟(از دهنش در اومد)
اریان.تا فردا باهم سر این تیکه نون دعوا کنین...کی براش مهمه!؟؟
ارن.اریان سان این تیکه نون منو برده
اریان.مشکل خودتونه به من مربوط نیست...خودتون موقع دعوا کردن بیشتر باهم کنار میاید(از حرف جان خوشش نیومد)
هانجی.بهتر نبود میزدیش؟؟
اریان.کلا عادت به کتک زدن کسی ندارم...اونا ادمای بدی نیستن که بخوام کتکشون بزنم یا بکشمشون
بعدشم رفت داخل اتاقش و سلاحاشو گذاشت تو جعبه...جز پوتینش که چاقو میشد...پوتینشو پوشید
هانجی.اریان..یه نامه اومده از سمت لیوای
اریان.واقعاااااا!؟بدش ببینم
تو نامه:
سلام عزیزم...میدونم حالا که نیستم حسابی حوصلت سر میره...ولی تصمیم گرفتم وقتایی که نیستم تو جا نشینم باشی...حکمشو با اروین امضا کردم...هرکاری خواستی میتونی انجام بدی...حکمش پیش هانجیه خواستی ازش بگیر نشون بچه ها بده...مراقب خودت باش عشقم
اریان.واییییی باورم نمیشه
هانجی.بهت تبریک میگم
پترا.خیلی هم عالی...بیاید مقرو صورتی کنیم
اریان.من میخوام مبارزه بچه هارو قوی تر کنم
هانجی.ایده جالبیه...منظورت مبارزه تن به تنه؟؟
اریان.متوجه شدم ۱ شیشم قدرت بدنیشون پایینه...و این امکان داره به احتمال ۸۶ درصد توسط تایتانا خورده شن...حداقل یه لطفی در حقشون میکنم...بهشون یاد میدم که حتما بتونن دست خالی هم با تایتانا بجنگن
هانجی.اوکییییی من کمکت میکنم
پترا.ایده خوبیه
اریان یه تیشرت شلوار مشکی میپوشه و بچه هارو تو حیاط جمع میکنه...هانجی هم حکمو نشونشون میده
اریان.حالا که جانشین کاپیتان لیوای هستم،بدم نمیاد قدرت مبارزتون رو افزایش بدم
همه از هیجان چشماشون ۱۰ تا شده بود
اریان.خیل خب...ارمین...طبق این لیست اسمت اوله...پس بیا جلو
ارمین رفت جلوی اریان
اریان.به من حمله کن(جدی)
ارمین خیلی شل میاد جلو اریان
اریان.شوخیت گرفته نه!؟؟ خوابم گرفت
بایه انگشت ارمینو بلند میکنه میزارتش کنار
اریان.ارن بیا جلو
ارن به اریان حمله کرد
اریانم خیلی راحت با یه پرش پرید جلو ارن و بایه سرعت باور نکردنی یقه ارنو گرفت و گذاشتش کنار
اریان.قصد ندارم بهتون اسیب جدی بزنم...ولی میتونم بندازمتون رو زمین...
هانجی به زمین خاکی اشاره میکنه که خاکش نرمه:اونجا برا تمرین خوبه...کسیم چیزیش نمیشه
اریان میره اونجا و همه هم همراهش میرن
اریان.جان بیا جلو
جان به اریان حمله میکنه....اریان جاخالی میده و بایه حرکت میچرخه و با پاش میزنه به مچ پای جان که باعث میشه بیوفته
اریان.چرا مترسکی!؟؟ارن از تو بهتر بود
جان.تو خیلی فرزی...ما بهت نمیرسیم
اریان.چرا نباید برسید؟؟تلاش کنید تا از این قوی تر شید...خودتونو از منجلاب ضعیف بودن بیرون بکشید
همه گفتن بله چشم و ساکت شدن(کلا بچه ها خیلی از اریان خوششون میاد و حرفش پیش بچه ها برو داره)
اریان.میکاسا بیا جلو
میکاسا خیلی قشنگ به اریان حمله کرد...
اریانم جاخالی داد و بهش بوکس زد...میکاسا هم با پا میخواست بزنه به اریان که یهو اریان از زیر پاش جاخالی داد و یقشو گرفت و پرتش کرد رو زمین
میکاسا.خیلی عالی بود
اریان.تو قوی هستی...تو ضربه پات کار کن و بیشتر نقطه ضعف حریفتو هدف بگیر
میکاسا.ولی تو هیچ ضعفی نداری
اریان.درسته...ولی تو مبارزه با لیوای اصلا قوی نیستم
همه به اریان نگاه کردن که داره لبخند میزنه
اریان.ساشا بیا جلو
ساشا شروع کرد به جنگیدن با اریان...اریان میخواست با پای راست به ساشا بزنه که ساشا جاخالی داد...اما این یه غافلگیری بود...چون اریان به سرعت رفت پشت ساشا، و با پا زدش
اریان.خوبه...بد نیست
ساشا.خیلی خفن بود
اریان.ممنون...کُنی بیا جلو
اریان.سلام صب بخیر(خیلی گرم)
لیوای.دیشب تو خواب چقدر غر میزدی
اریان.منننننن!؟؟
لیوای.آره...تو خواب حرف میزدی
اریان.وای...تونستی بخوابی؟؟
لیوای.اره عزیزم تونستم بخوابم...
اریان.خب خداروشکر
لیوای لپ اریانو میکشه:من امروز پیشت نیستم...با اروین میرم دیوار سینا...مثل سری قبل نباشیا...حواست به خودت باشه...ولی زود برمیگردم...شب میام
اریان.باشه...موفق باشی
بعدش لیوای پیشونی اریانو میبوسه و با اروین میره
بعدش خودشم از اتاقش میاد بیرون
ارمین.اریان سان...سلاحاتون درست شدن
اریان.اوهههههه خیلی ممنونم
ارمین.خواهش میکنم(سلاحارو میده دست اریان)
هانجی.اریان دیروز رعدت قرمز شد؟؟
اریان.اره...از کجا میدونی؟؟
هانجی.از چشات...
ارن.جان اون تیکه نون من بود
جان.تو از ظرف من برش داشتییییی
اریان اومد وسط:چخبره؟؟
جان.ارن بدبخت بی ریخت
ارن.صورت اسبی
اریان.دعواتون سر یه تیکه نونه!؟؟
جان.اره به تو چه.....تو نخود کدوم آشی؟؟(از دهنش در اومد)
اریان.تا فردا باهم سر این تیکه نون دعوا کنین...کی براش مهمه!؟؟
ارن.اریان سان این تیکه نون منو برده
اریان.مشکل خودتونه به من مربوط نیست...خودتون موقع دعوا کردن بیشتر باهم کنار میاید(از حرف جان خوشش نیومد)
هانجی.بهتر نبود میزدیش؟؟
اریان.کلا عادت به کتک زدن کسی ندارم...اونا ادمای بدی نیستن که بخوام کتکشون بزنم یا بکشمشون
بعدشم رفت داخل اتاقش و سلاحاشو گذاشت تو جعبه...جز پوتینش که چاقو میشد...پوتینشو پوشید
هانجی.اریان..یه نامه اومده از سمت لیوای
اریان.واقعاااااا!؟بدش ببینم
تو نامه:
سلام عزیزم...میدونم حالا که نیستم حسابی حوصلت سر میره...ولی تصمیم گرفتم وقتایی که نیستم تو جا نشینم باشی...حکمشو با اروین امضا کردم...هرکاری خواستی میتونی انجام بدی...حکمش پیش هانجیه خواستی ازش بگیر نشون بچه ها بده...مراقب خودت باش عشقم
اریان.واییییی باورم نمیشه
هانجی.بهت تبریک میگم
پترا.خیلی هم عالی...بیاید مقرو صورتی کنیم
اریان.من میخوام مبارزه بچه هارو قوی تر کنم
هانجی.ایده جالبیه...منظورت مبارزه تن به تنه؟؟
اریان.متوجه شدم ۱ شیشم قدرت بدنیشون پایینه...و این امکان داره به احتمال ۸۶ درصد توسط تایتانا خورده شن...حداقل یه لطفی در حقشون میکنم...بهشون یاد میدم که حتما بتونن دست خالی هم با تایتانا بجنگن
هانجی.اوکییییی من کمکت میکنم
پترا.ایده خوبیه
اریان یه تیشرت شلوار مشکی میپوشه و بچه هارو تو حیاط جمع میکنه...هانجی هم حکمو نشونشون میده
اریان.حالا که جانشین کاپیتان لیوای هستم،بدم نمیاد قدرت مبارزتون رو افزایش بدم
همه از هیجان چشماشون ۱۰ تا شده بود
اریان.خیل خب...ارمین...طبق این لیست اسمت اوله...پس بیا جلو
ارمین رفت جلوی اریان
اریان.به من حمله کن(جدی)
ارمین خیلی شل میاد جلو اریان
اریان.شوخیت گرفته نه!؟؟ خوابم گرفت
بایه انگشت ارمینو بلند میکنه میزارتش کنار
اریان.ارن بیا جلو
ارن به اریان حمله کرد
اریانم خیلی راحت با یه پرش پرید جلو ارن و بایه سرعت باور نکردنی یقه ارنو گرفت و گذاشتش کنار
اریان.قصد ندارم بهتون اسیب جدی بزنم...ولی میتونم بندازمتون رو زمین...
هانجی به زمین خاکی اشاره میکنه که خاکش نرمه:اونجا برا تمرین خوبه...کسیم چیزیش نمیشه
اریان میره اونجا و همه هم همراهش میرن
اریان.جان بیا جلو
جان به اریان حمله میکنه....اریان جاخالی میده و بایه حرکت میچرخه و با پاش میزنه به مچ پای جان که باعث میشه بیوفته
اریان.چرا مترسکی!؟؟ارن از تو بهتر بود
جان.تو خیلی فرزی...ما بهت نمیرسیم
اریان.چرا نباید برسید؟؟تلاش کنید تا از این قوی تر شید...خودتونو از منجلاب ضعیف بودن بیرون بکشید
همه گفتن بله چشم و ساکت شدن(کلا بچه ها خیلی از اریان خوششون میاد و حرفش پیش بچه ها برو داره)
اریان.میکاسا بیا جلو
میکاسا خیلی قشنگ به اریان حمله کرد...
اریانم جاخالی داد و بهش بوکس زد...میکاسا هم با پا میخواست بزنه به اریان که یهو اریان از زیر پاش جاخالی داد و یقشو گرفت و پرتش کرد رو زمین
میکاسا.خیلی عالی بود
اریان.تو قوی هستی...تو ضربه پات کار کن و بیشتر نقطه ضعف حریفتو هدف بگیر
میکاسا.ولی تو هیچ ضعفی نداری
اریان.درسته...ولی تو مبارزه با لیوای اصلا قوی نیستم
همه به اریان نگاه کردن که داره لبخند میزنه
اریان.ساشا بیا جلو
ساشا شروع کرد به جنگیدن با اریان...اریان میخواست با پای راست به ساشا بزنه که ساشا جاخالی داد...اما این یه غافلگیری بود...چون اریان به سرعت رفت پشت ساشا، و با پا زدش
اریان.خوبه...بد نیست
ساشا.خیلی خفن بود
اریان.ممنون...کُنی بیا جلو
- ۱.۳k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط