وارث جدید پارت دوم

(از زبان ا٫ت)
کیم شی :

« همینطور که گفتم تمام اموال میرسه به این خانم»

بی اعصاب چشم مشکی ( جونگکوک):

« هوی بگو ببینم تو کی هستی ؟»

منم که دیدم الکی الکی صاحب کل اموال و مدیر کلی شرکت شدم پای چپم روی پای راستم انداختم و لبخندی از روی غرور زدم .

ا/ت:

«فکر نکنم توی جایگاهی باشی من رو تو خطاب کنی !»

با این حرفم اون چشم مشکی جذاب قیافه تعجبی به خودش گرفت و بعد انگار تازه متوجه شد که تو چه موقعیته.

یه دفعه چشم طوسی مو سفید ( تهیونگ) که تا الان ساکت بود، شروع به حرف زدن کرد .

چشم طوسی :

«جونگکوک تو اصلا بلد نیستی چجوری باید با یه خانم محترم صحبت کنی »

خانم محترم ؟نه خوشم اومد.

آها پس اسم اون چشم مشکی جونگکوکه....

جونگکوک:

«تو یه منحرف خفه شو!»

(از زبان تهیونگ)

خب ... پس پدربزرگ یه چالش جدید برامون داره ، اینکه کاری نداره فقط کافیه دل اون دختر رو مال خودم کنم....

به سمتش رفتم و دستش رو گرفتم و بوسه رو اون دست های کوچیکش زدم.

تهیونگ:

«بخاطر رفتار بد اون عذر میخوام به دل نگیر .»

انتظار داشتم الان سرخ بشه یا یه همچین چیزی ولی...

(از زبان نویسنده )


*ا٫ت چک محکمی به تهیونگ میزنه

ا٫ت:

«چطور جرئت میکنی دست منو بدون اجازه بگیری!»

جیمین :

«حق با خانم مین هست ، کسی مثل تو که دوست دختر داره نباید دست خانمی که تازه دیده رو ببوسه»

کیم شی (پدربزرگ):

«خب به هرحال همین بود، همتون میتونین برین.»

* همه از اتاق خارج شدن و فقط کیم شی و وکیل در اتاق مونده بودن.

وکیل:

«آقای جئون ، اینکار درسته ؟ یعنی دادن تمام اموالتون به دختری‌که فقط بهتون یک بار کمک کرده ؟»

کیم شی :

«نوه های من خیلی مغرور هستن ، این باید براشون درس خوبی بشه .»

{در همین حین جئون ها و ا٫ت}

جیمین:

«خانم مین اگر مشکلی نیست میتونم بپرسم چجوری با پدربزرگ‌ ما آشنا شدین ؟»

ا٫ت:

«خب، راستش تو خیابون دیدمش و کمک کردم از خیابون رد شه ، همین . _ .‌‌‌ »

جیمین:

« 0 _ 0 جان ؟»

شوگا با صورت بیخیال و لحن جدی :

«نمیدونم پدربزرگ چه فکری کرده تمام اموالش‌ رو داده به این اما خواهشا یه ذره فکر کنین کل وسایل ما به نام پدربزرگ بوده و یعنی الان دست این دخترست ، این یعنی الان ما حتی جایی برای موندن نداریم.»

تهیونگ:

«بانوی زیبای من تو که نمیخوای ما رو بی خانمان کنی، مگه نه ؟»

ا٫ت:

«شاید بخوام ، شاید نخوام ، بستگی به رفتار خودتون داره.»

جونگکوک :

«چطور جر....»

*جیمین با گرفتن دستش جلوی دهن جونگکوک اون رو از ادامه حرفش باز میداره .

جیمین :

«یکم آدم باش جونگکوک، چیکار میکنی اگه نذاره توی خونه ی قبلی خودت بیای.»

* جونگکوک که تازه متوجه موقعیت شده ، سعی میکنه خودش‌ رو کنترل کنه.

ا٫ت:

«من انقدرم بی رحم نیستم ، اگر همتون ازم خواهش کنید شاید راتون بدم. »

* تهیونگ ا٫ت رو بغل میکنه و در گوشش میگه .

تهیونگ:

«عزیزم میشه بزاری توی خونت زندگی کنیم؟»

ا٫ت:

«آره تو میتونی ! بقیه چی ؟ درخواستی ندارین؟»

جیمین :

«اگه میشه بزار تو خونت زندگی کنم . خانم مین.»

شوگا :

«ببین به چه حقارتی افتادیم ، خواهشا بزار تو خونت زندگی کنم ، خواهش میکنم »

میا :

«باشه ، خب جونگکوک شما چی حرفی نداری ؟ خیلی وقت آدم های احمق رو ندارم!»

جونگکوک:

« من .....* سابیدن دندان* ..... خوا....هش.... میکنم»

ا٫ت:

«خب؟! * پوزخند* »

جونگکوک:

«خواهش میکنم بزار تو خونت زندگی کنم.»

ا٫ت:

«نه نمیخوام!»

لطفا حمایت کنید
دیدگاه ها (۴)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

My Boy❄

مافیای من

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

ادامه قبلی

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

Only Patient

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط