I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁹⁰

برای شروع،یه چوب ام دی اف برداشتیم..یک مستطیل ۶۵س‌م در ۴۰س‌م برش دادیم..که قرار بود روی چوب،ماکت رو بسازیم
برای خود طرحاز کارتُن و خمیرهوا خشک استفاده میکردیم
فقط برش چوب نیم ساعت زمان گرفت..
با توجه به نقشه،مکان هر قسمت رو مشخص میکردیم تا کار راحت تر باشه
کارتُن هارو گذاشتیم و به چوب چسبوندیم..
بدنه ی کار اماده بود!که تقریبا سه ساعت شد
ساعت ۷عصر رو نشون میداد

-خب بچه ها..من دیگه باید برم..خودتون اگه میتونید کار رو درست کنید..اگه نه وایسید خودم بیام

آدرس رو برای میا فرستادم
و رفتم توی اتاقم..
دوش گرفتم..
لوازم ارایشی رو روی تخت گذاشتم و روی تخت نشستم..شروع کردم به اماده شدن
کمی ضدافتاب..
کرمپودر..
کانسیلر پشت پلکم..یکم شاین زدم
و تهیونگ وارد شد..روبه روم،روی تخت نشست

+چرا انقدر خوشگل میکنی؟هوم؟
-دیگه دیگه

و ادامه دادم..هرچیزی که استفاده میکردم کاربردش رو هم به تهیونگ میگفتم
رژگونه..
کانسیلر..
پودر فیکس..
یکی از ریمل های پرحجمم رو به انتهای مژه ام..و یه ریمل دیگه برای بقیه ی مژه هام
خط لب قرمز..و رژ فرمز
موهام رو باز گذاشتم و فقط به یک طرف هدایت کردم

-چشماتو ببند..میخوام لباس بپوشممم

چشماشو با دستاش گرفت
لباس قرمزم رو پوشیدم..تهیونگ کمکم کرد تا زیپش رو ببندم
اکسسوری هامو انداختم
کفشم رو پوشیدم..کیفم رو برداشتم
گوشیم زنگ خورد:

-جونم میا؟
میا:بیا لب در عشقم
-اومدم

و از اتاق اومدم بیرون..تهیونگ تا لب در همراهیم کرد
بغلش کردم و ازش خداحافظی کردم..معلوم بود ناراحته
بوسه ای به لبش زدم..نه زیاد..ولی همه چیز رو بیان کرد
و سریع رفتم بیرون...

[ویو تهیونگ]
از حرکتش تعجب کردم
در رو بست و رفت..
از حرکتش تعجب کردم..اینبار مثل قبل نبود..
دستم رو روی لبش گذاشتم و رفتم روی مبل..پسرا هم توی هال بودن و صحنه رو دیده بودن
سرم رو توی بالشت فرو کردم و فقط به اون صحنه فکر میکردم
پسرا از من بیشتر ذوق کرده بودن
هنوز رنگ رژ لبش روی لبم بود..به زور جیمین رفتم و شستمش
یهو جونگکوک دسته های گیم رو اورد:

جونگکوک:راستی میا و نیلسو کجاست میرن؟
+بهت نگفته؟میرن بار!
جونگکوک:چیییی؟و تو اجازه دادی؟

پوزخندی زدم..که فهمید یه چیزی تو مغزم هست

+اره..ولی دلیل نمیشه مراقب و بادیگارد نزارم..دوربین های اونجا هم هک کردم
هوسوک:اووووو..این دوتا دیگه خیلی حساس شدن

پوزخندم تبدیل به لبخند شد..
یهو یه نوتیف برام اومد و صفحه ی گوشیم روشن شد
با دیدن صفحه ی گوشیم،پسرا دیگه داشتن از ذوق میمردن
زمانی که نیلسو جلوی فر خوابیده بود و موهاشو فوت میکرد..ازش عکس گرفتم..انقدر گوگولی بود که دلم نیومد نزارم بکگراندم
هوسوک که تقریبا کل خونه رو دوید..

جین:خدایی قبول نیست..چرا من که بزرگترم نباید با کسی قرار بزارم؟
جونگکوک:برات پیدا کنم؟
جین:حالا ببینیم چی میشه..

و چشماشو چرخوند...

[ویو نیلسو]
رسیدیم به بار و از ماشین پیاده شدیم
میا خیلی قشنگ شده بود..خیلی!
باهم وارد محیط شدیم..
بوی سیگار و الکل،به شمام میرسید..صدای اهنگ خیلی زیاد بود
یه میز انتخاب کردیم و پشتش نشستیم
میا دوتا ویسکی با درصد پایین سفارش داد...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۲)

عمارت مافیا ✨🍷دیدگاه جونگکوک: یک لباس خواب سیاه و تحریک آمیز...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

bts

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

چند پارتی

KIM V

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط