پارت ۱۱ . فصل اول

خواست حرفش و کامل کنه که...
با کوبیده شدن چیزی که صدای خیلی بدی از خودش تولید کرد
اون مرده هم همزمان روی زمین افتاد
وقتی به مرد که روی زمین افتاده بود نگاه کردم متوجه شدم که گلدونی توی سرش کوبیده شده و بیهوش شده

سرم و بالا آوردم و با اون پسره رو به رو شدم

نفس نفس میزد و بریده بریده گفت

-:خوبه.. به.. مو..قع .. رس..یدم

: چیکارش کردی اصلا این دیگه کدوم خریِ

-:نمیدونم داشتم یه چیزی برای خوردن درست میکردم که یهو در باز شد منم فکر کردم توی اومدم ببینم کجا بودی که دیدم این مرد داخل خونه شده وقتی هم منو دید اومد سمتم منم خودم و قیب کردم و منو ندید از اون موقع هم داشت توی خونه میگشت که تو اومدی و... بقیه اش و خودم می‌دونی دیگه

:فکر کنم این رئیس اون دو نفره

درحالی که داشت سعی میکرد اون مرد و از روی زمین بلند کنه جواب داد

-:کدوم دو نفر

: وقتی داشتم برمیگشتم دیدم دو نفر داشتن درباره ی محموله و بار و اینا حرف میزن و میگفتن رئیسشون اومده جنگل و برنگشته

سرش و یکم بلند کرد و..

-:بیا کمک کن این و ببریم توی اتاق

:ااااا.. باشه

از دست چپ اون مرد گرفت و منم از دست راستش گرفتم و با هم به زور اون و روی تخت گذاشتیم

:الان میخوای باهاش چیکار کنی

-: هیچی فقط اون طنابا رو بده دستاش و پاهاش و ببندم

به طناب های که گوشه ی اتاق بودن اشاره کرد و منم همون کاری که گفت و انجام دادم
طنابا رو از دستم گرفت و باهاشون
دست و پای اون مرد و بست
وقتی کارش تموم شد به سمتم برگشت و روبه روم ایستاد

-:ببینم اسمت چیه

:بله

انتظار این سوالش و نداشتم برای همین یکم شکِ شدم

-:اسمت، اسم، اسمت چیه

:اسمم هوانگ ا.ته

-:منم کیم تهیونگم بهم بگو تهیونگ یا ته ته

:آها.. چشم.یعنی.. باشه

-: ببینیم تو دوست پسر داری ؟

: داشتم..

-: یعنی الان نداری

: نه ندارم

-: آها خوبه ، از کنارم رد شد و دستش و روی شونه ام گذاشت
که با یاد آوردی اینکه دستش و میسوزونم زود خودم و کنار کشیدم

: دستت الان میسوزه

-:‌ اه .. یادم رفته بود ... ممنون ، ولی این بار دستم نسوخت

: چون خودم و زود کنار کشیدم نسوخت

-: راست میگی, من برم یه چیزی درست کنم بخوریم کم کم داره شب میشه تو هم اگه این مرده بلند شد صدام کن باشه

:باشه

-:آفرین

دستش و روی موهام گذاشت که با دادی که زدم زود ازم فاصله گرفت

: دستت (داد بلند)

-: عجبااا ، خب یادم رفته بود

ازم دور شد و در اتاق و باز کرد ولی تا خواست از اتاق بیرون بره...
دیدگاه ها (۹۳)

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته داخل...

dark life = 40

پارت شانزده

و ته...هنوز نگاهم می‌کرد.من لبخند زدم.یه لبخند پر از اشک.بعد...

چند پارتی (درخواستی)

ددی خون آشام من

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37ویو راویچند دقیقه بعد...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط