پارت ده

قول میدم اذیت نشین، اصلا ذوست دارید خودتون شامپو ها رو ببینید؟ حموم من خیلی قشنگه، مثل... مثل... مثل پشمک میمونه(صورتی)

کاتسوکی: اون چیه

.... ولش کن

ایزوکو: من*سکسکه*من دوست دارم ببینم

شوتو: منم

*اروم توی بغلم بلندشون کردم،خیلی کوچبک و گوگولی ان،باورم نمیشه توی این دنیا کسایی هسن که به این فرشته های بیگناه زور بگن،انگار سو تغذیه دارن،چرا مردم انقدر سنگدلن؟چرا انقدر باید نژاد پرست بود،مگه خودشون انتخاب کردن که این باشن؟اصلا نمیفهمم چجوری کسی دلش میاد از یه بچه کار بکشه.همینطور که با خودم حرف میزدم چهره ام گرفته شد،اونجا بود که ایزوکو با صورت خیس از اشک های قبلی و اب دماغ کم سرش رو بالا اورد*

ایزوکو: حالت خوبه؟

*لبخند میزنم،نباید نگرانش کنم،به اندازه ی کافی بدبختی کشیده،لازم نیست نگران حال منم باشه*

اره عزیزم خوبم
و بفرمایید. تادا. حموم من

(حموم متوسطه،روی زمین یه فرش سفید گره ای شکل وجود داره که پشمالو و خیلی کیوته و روب روشویی و سینکم لبوان صورتی شیشه لی و محصولات مراقب پوستی کیوت و اکلیلی و گوگولی مگولی هست،وان شمع معطر داره با اسکراب بدن و کلی از این چیزای ادایی)

*با برق توی چشم*خوشگله نه؟

کاتسوکی:... از سنت خجالت بکش زن گنده

*شوک*(دیدین انیا وقتی شوکه میشد با توی انیمه وقتی شوکه میشن قیافشون چجوریه؟دقیقا همینجوری)

ب-بیاین حموم کنیم... ک-کثیف شدین

*اروم گذاشتمشون توی وان،خدایا چقدر باسناشون کوچولو و نازهههههههه.با اون چشمای زمردی و براقشون نگام میکنن میخوام غش کنم*

میخواین این یکی رو بو کنید؟ خیلی خوبه*یکم از نرم کننده ی موم ریختم کف دستم و جلوشون گرفتم*

بوش خوبه نه؟

*ایزوکو دماغ کوچولوش رو میاره جلو و با اون چشمای زمردیش اروم بوش میکنه*

ایزوکو: اره خوبه

*اب گرم رو باز کردم تا جایی که تا زیر گردنشون اب اومد.کاتسوکی از همون اول با دستاش اب رو به همه جا پخش کرد و شلپ و شلوپ راه انداخت در حالی که با اون اخمش داره سعی میکنه خیلی جدی و قوی به نظر بیاد*

ای ای نکن بچه کل لباسام رو خیس کردی!

کاتسوکی: دلم میخواد

تو چقدر تخسی بچه!

میدونستید با کامنتایی که میذارید انرژی میگیرم؟ پس کامنت بزار!
دیدگاه ها (۱۰)

پارت۴تویِ تاریکیِ انباری، جایی که فقط صدایِ نفس‌هایِ تندشون ...

رمان یک نیمکت فاصله

به افتخار خوب بودن امتحان عربیم یک تک پارتی میزارم تولد باکو...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

‏🐿[۱۹:۴۸ ~ ۱۹:۵۰ به وقت محلی]می‌دونستید که فردا اینجا قراره ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

خیلی از کپشن هایی که آدم توی پیجش میزارهریشه در زندگی حقیقیم...

۴تا نکته :👈یکی اینکه توی آموزش گفتم قالب رو پر از آب میکنیم ...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط