{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 21

..............

ویو لونا
رفتم درو باز کردم که چشام داشت از حلقه در میومد.... دهنم مثل چی وا مونده بود... اون .. اون .. ا/ت بود.. نمی‌دونم با چه میزان سرعتی... ولی سریعاً بغلش کردم.. و اینقدر که تو بغلم فشردمش فکر کنم بنده خدا له شد...

ویو ا/ت
وقتی جیمین اجازه داد برم بیرون... البته بعد از اون بغل شگفت انگیز.... تصمیم گرفتم اول برم پیش لونا... خیلی خیلی دلم براش تنگ شده بود.. برای همین اول رفتم خونه لونا... در زدم... همین که درو باز کرد... اول خیلی تعجب کرد.. خیلی خیلی زیاد... بعد سریعاً منو بغل کرد... ولی فکر کنم وقتی داشت منو بغل می‌کرد قصد خفه کردنمو داشت.. ولی منم متقابلاً اونو بغل کردم..

ویو نویسنده
بعد از اینکه اینا لاو ترکوندناشون تموم شد.... لونا ا/ت رو دعوت کرد و داخل خونه.... و بعدش کنار هم نشستم..... و گفتگوی سنگین رو شروع کردن....

ویو ا/ت
رفتیم نشستیم تو پذیرایی....
لونا : دختره دیوونه... کجا بودی... اونم تا الان... می‌دونی مامان بابات چند بار به من زنگ زدن.... می‌دونی چند بار پیچوندمشون... عوووووووووووف... من به تو چی بگم دختر ( حرصی و عصبی )
ا/ت : هووووووو لونا نفس بکش... خودت خوب می‌دونی پیش جیمین بودم..... چاره‌ای نداشتم باید می‌موندم.... با اینکه پلیس بودم.. و جمین مافیا... البته کسی که دنبالـــ .... ( اینجا یعنی می‌خواست بگه دنبالش بودم یعنی قاتله جیمین ولی نخواست لونا بفهمه )...
نمی‌تونستم از اونجا فرار کنم....
لونا : پلیس بودی ؟؟؟ مگه نیستی !!! ( تعجب و سوالی)
ا/ت :.........

ادامه دارد....💖 اگه غلط املایی داشت معذرت..❤️‍🩹👍
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ (سرنوشت)

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

چند پارتیـــــــــــــ💔🖤ــــــــــــوقتی نصفه شب می‌فهمه از ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط