{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود، اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...
باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد!
مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد، اما "افسوس" که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت.. در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد!

دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ!
پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد، نجات می یابد و آنکه در شیرینی آن غرق شد، هلاک می شوید.
دیدگاه ها (۹)

دیگه دیگه

.

گفتم ای جنگل پیرتازگیها چه خبر؟پوزخندی زد و گفت:هیچ! کابوس ت...

.

سناریو قهوه با بوی شکلات

سناریو قهوه با بوی شکلات

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

چند پارتی جونگ کوک

پارسا که تا چند لحظه پیش تلاش می‌کرد با تکیه دادن به دیوار، ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

بالهای سرخ پارت ۱۲

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط