خُشکاندهام اسم تو را، عمریست لای دفترم
خُشکاندهام اسم تو را، عمریست لای دفترم
اما همیشه تازهای در سرسرای باورم
اسم تو را بو میکشم از لای دفتر، باز هم -
مانند هر شب با غمِ رویای تو همبسترم
دیگر بدان کانون غمهای جهانت نیستم
شمسیترین منظومه میچرخد فقط دور سرم
تا کی تمام طول شب باید ستاره بشمرم
تا خواب را مهمان کنم در سرخیِ چشم تَرَم؟
با اتفاق تازهای افتادهای در من، مگر
زیبا و زیباتر شود تصویر شعر دیگرم
در عشق باید از خودت تا بینهایت بگذری
از خود گذشتم خوب من، از تو چگونه بگذرم؟
اما همیشه تازهای در سرسرای باورم
اسم تو را بو میکشم از لای دفتر، باز هم -
مانند هر شب با غمِ رویای تو همبسترم
دیگر بدان کانون غمهای جهانت نیستم
شمسیترین منظومه میچرخد فقط دور سرم
تا کی تمام طول شب باید ستاره بشمرم
تا خواب را مهمان کنم در سرخیِ چشم تَرَم؟
با اتفاق تازهای افتادهای در من، مگر
زیبا و زیباتر شود تصویر شعر دیگرم
در عشق باید از خودت تا بینهایت بگذری
از خود گذشتم خوب من، از تو چگونه بگذرم؟
- ۶۲۰
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط