آرام تر با واژه هایم روبه رو شو
آرام تر با واژه هایم روبه رو شو
تو التهاب دفترم را می شناسی
"احساس سبز شاعری" را دوست دارم.
وقتی که خاکِ بستَرَم را می شناسی
آنقدر می بالم به آغوشِ نگاهت
در لحظه های سخت و سنگین صبوری
حس می کنم در خلوتم حتی صدای
اَمَّن یُجیبُ المُضْطَر..."ام را می شناسی...
بار گناهم گرچه سنگین است اما
بی شک تو رویِ دیگرم را می شناسی...
گردابی از آرامشم تا در وجودم
پنهان کنم دردِ زلالِ موجها را
باید بچرخم بی توقف تا نمیرم!
دریا که باشی،باورم را می شناسی...
هر روز تمرین می کنم پروانگی را،
تا بگذرم از پیله ی تاریک و تنگم
پَر می زنم یک روز تا آن سوی خورشید
-بی باکیِ بال و پَرَم را می شناسی!-
تا کِی تمام دشتهای آرزو را
همراه بادِ کورِ سرگردان بگَردَم؟
ای کاش باشم هم مسیرِ ردِّپایت...
چون ایستگاهِ آخرم را می شناسی...
تو التهاب دفترم را می شناسی
"احساس سبز شاعری" را دوست دارم.
وقتی که خاکِ بستَرَم را می شناسی
آنقدر می بالم به آغوشِ نگاهت
در لحظه های سخت و سنگین صبوری
حس می کنم در خلوتم حتی صدای
اَمَّن یُجیبُ المُضْطَر..."ام را می شناسی...
بار گناهم گرچه سنگین است اما
بی شک تو رویِ دیگرم را می شناسی...
گردابی از آرامشم تا در وجودم
پنهان کنم دردِ زلالِ موجها را
باید بچرخم بی توقف تا نمیرم!
دریا که باشی،باورم را می شناسی...
هر روز تمرین می کنم پروانگی را،
تا بگذرم از پیله ی تاریک و تنگم
پَر می زنم یک روز تا آن سوی خورشید
-بی باکیِ بال و پَرَم را می شناسی!-
تا کِی تمام دشتهای آرزو را
همراه بادِ کورِ سرگردان بگَردَم؟
ای کاش باشم هم مسیرِ ردِّپایت...
چون ایستگاهِ آخرم را می شناسی...
- ۱.۴k
- ۱۳ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط