ای کاش این غزل غزل آخرم شود
ای کاش این غزل، غزل آخرم شود
یا رفتنت برای ابد باورم شود
دارم به جرم رفتنت شعر می شوم
تنها مگر که دفترم تماشاگرت شود
زل می زنم به عقربه های نمور شب
تا وقت قرص و شربت خواب آورم شود
در سطرهای نا تمام من آنقدر می دوی
تا مملو از تو هر ورق از دفترم شود
در خود نگاه می کنم از من چه مانده است؟
جز متنوو عکس های مرده که هم بسترم شود!
شاید اگر بمیرم و در شعر جان دهم
تصویر خاطرات تو دور و برت شود
باید از این نوشتن بیهوده بگذرم
باید که این غزل ،غزل آخرم شود
/ سعید
یا رفتنت برای ابد باورم شود
دارم به جرم رفتنت شعر می شوم
تنها مگر که دفترم تماشاگرت شود
زل می زنم به عقربه های نمور شب
تا وقت قرص و شربت خواب آورم شود
در سطرهای نا تمام من آنقدر می دوی
تا مملو از تو هر ورق از دفترم شود
در خود نگاه می کنم از من چه مانده است؟
جز متنوو عکس های مرده که هم بسترم شود!
شاید اگر بمیرم و در شعر جان دهم
تصویر خاطرات تو دور و برت شود
باید از این نوشتن بیهوده بگذرم
باید که این غزل ،غزل آخرم شود
/ سعید
- ۱.۶k
- ۱۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط