دختر رفت پیش خالکوب و

دختر رفت پیش خالکوب و
گفت : این اسم پسرو که خالکوبی کردمو پاک کن و این اسمو به جاش بنویس.

خالکوب
گفت: عشقت بوده که درد خالکوبی رو تحمل کردی؟

دختر گفت: آره

خالکوب
پرسید : پس چرا پاکش کنم ؟
دختر گفت: دیروز ازدواج کرد،
از پشت در دفترخونه گوش میدادم که فهمیدم اسمشو عوضی بهم گفته،
اسم واقعیشو بنویس..!

این یعنی معرفت ...

به سلامتی همه با معرفتا...
دیدگاه ها (۳)

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین‌ال...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

پسر رفت پیش خالکوب و گفت : این اسم دخترو که خالکوبی کردمو پا...

پسره رفت پیش خالکوب و گفت؛این اسم دخترو که خالکوبی کردمو پاک...

پسر رفت پیش خالکوب و گفت : این اسم دخترو که خالکوبی کردمو پا...

پسر رفت پیش خالکوب و گفت؛ این اسم دخترو که خالکوبی کردمو پاک...

***£***پسر رفت پیش خالکوب و گفت : این اسم دخترو که خالکوبی ک...

پسر رفت پیش خالکوب و گفت:این اسم دختر که خالکوبی کردمو پاک ک...

پسررفت پیش پزشک وگفت این اسم دخترو ک خالکوبی کردمو پاک کن وب...

نوشته یک پزشک:دیروز کلینیک بودم پسری اومد اسم یه دخترو رو دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط