تکپارتی جونگ کوک

عنوان: آخرین رقص در مه

“جونگ‌کوک دست‌هایش را دور کمر ا/ت حلقه کرد، درست مثل هزاران شب قبل. اما امشب فرق داشت. امشب، مه غلیظ‌تر بود و سردی بیشتری در هوا حس می‌شد. ا/ت سرفه آرامی کرد و سرش را روی سینه‌ی جونگ‌کوک گذاشت. “دلم می‌خواد این لحظه تا ابد طول بکشه، کوکی.” جونگ‌کوک لبخند تلخی زد. “همین‌طوره، پرنسس. همین‌طوره.””

“آنها در بالکن خانه‌شان ایستاده بودند، خانه‌ای که با عشق و خاطرات شیرین ساخته بودند. خانه‌ای که قرار بود تا پیری در آن بمانند. اما سرنوشت نقشه‌ی دیگری کشیده بود. بیماری ا/ت هر روز پیشرفت می‌کرد و امیدی به بهبودی نبود.”

"جونگ‌کوک آرام زمزمه کرد: “یادته اولین بار که همدیگه رو دیدیم؟ تو داشتی زیر بارون پیانو می‌زدی و من… من فقط مات و مبهوت تماشات می‌کردم.” ا/ت خندید، صدایی ضعیف اما پر از خاطره. “تو فکر می‌کردی من دیوونه‌ام که تو اون هوا دارم پیانو می‌زنم.” جونگ‌کوک موهای ا/ت را نوازش کرد. “تو دیوونه‌ی دوست‌داشتنی من بودی.” "

"آنها شروع به رقصیدن کردند، آرام و آهسته، درست مثل اولین رقصشان. مه غلیظ‌تر شده بود و انگار داشت آنها را در آغوش می‌کشید. جونگ‌کوک می‌توانست ضربان قلب ا/ت را حس کند، ضعیف و نامنظم. “دلم می‌خواد بدونی که تو زیباترین و مهم‌ترین اتفاق زندگی من بودی، ا/ت.” ا/ت اشک‌هایش سرازیر شد. “تو هم همینطور، کوکی. تو عشق زندگی منی.” "

"رقصشان که تمام شد، ا/ت به سختی نفس می‌کشید. جونگ‌کوک او را به داخل خانه برد و روی تخت گذاشت. ا/ت دست جونگ‌کوک را گرفت و با صدایی لرزان گفت: “قول بده… قول بده که منو فراموش نمی‌کنی.” جونگ‌کوک گریه کرد. “هیچ وقت، ا/ت. هیچ وقت.” "

“ا/ت چشمانش را بست و لبخندی زد. “دوستت دارم، جونگ‌کوک.” جونگ‌کوک سرش را پایین انداخت و پیشانی‌اش را به پیشانی ا/ت چسباند. “منم دوستت دارم، ا/ت. بیشتر از هر چیزی.” و آخرین نفس ا/ت در آغوش جونگ‌کوک رها شد.”

“جونگ‌کوک برای ساعت‌ها همان‌جا ماند، دست ا/ت را گرفته و اشک می‌ریخت. مه تمام شهر را فرا گرفته بود و انگار داشت برای ا/ت اشک می‌ریخت. آخرین رقصشان در مه، آخرین خاطره‌ای بود که جونگ‌کوک از ا/ت داشت. خاطره‌ای تلخ و شیرین، که تا ابد در قلبش حک شده بود.”

پایان...........
دیدگاه ها (۷)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

*🗣️: جونگ‌کوک، تو بدون توقف کار می‌کنی!جونگ‌کوک: آره، واقعاً...

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط